رها بايد كرد و خداوند براى دنيا و دين بهترين است . اينك من ننگ را بر آتش فروزانى كه براى آن مردمان از ميان گل و خاك بر پا مى خيزند برگزيدم . » هنگامى كه على عليه السلام براى جستجو و گفتگوى با زبير بيرون آمد سر برهنه و بدون زره بيرون آمد در حالى كه زبير زره بر تن كرده بود و كاملا مسلح بود .
على ( ع ) به زبير فرمود : اى ابا عبد الله به جان خودم سوگند كه سلاح آماده كردهاى و آفرين آيا در پيشگاه خداوند حجتى و عذرى فراهم ساختهاى زبير گفت : بازگشت ما به سوى خداوند است ، و على عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود : « در آن هنگام خداوند پاداش و كيفر آنان را تمام و كامل خواهد پرداخت و خواهند دانست كه خداوند حق آشكار است . » و سپس آن خبر را براى زبير فرمود و زبير پشيمان و خاموش پيش ياران خود برگشت و على ( ع ) شاد و استوار بازگشت . يارانش گفتند : اى امير المومنين سر برهنه و بدون زره به مبارزهء زبير مى روى و حال آنكه او سرا پا مسلح است و از شجاعتش آگاهى فرمود : او كشندهء من نيست . همانا مردى گمنام و فرومايه مرا در غير ميدان جنگ و آوردگاه غافلگير مىكند ، واى بر او كه بدبخت ترين بشر است و دوست خواهد داشت كه اى كاش مادرش بى فرزند مى شد .
او و مرد سرخ پوستى كه ناقه ثمود را كشت در يك بند و ريسمان خواهند بود .
چون زبير از جنگ با على عليه السلام منصرف شد از كنار وادى السباع عبور كرد . احنف بن قيس آنجا بود و با گروهى از بنى تميم از شركت در جنگ و يارى دادن هر دو گروه كناره گرفته بودند . به احنف خبر دادند كه زبير از آنجا مى گذرد ، او با صداى بلند گفت : من با زبير چه كنم كه دو لشكر مسلمان را به جان يكديگر انداخت و چون شمشيرها به كشتار در آمد آنان را رها كرد و خود را از معركه بيرون كشيد همانا كه او سزاوار كشته شدن است ، خدايش بكشد . در اين هنگام عمرو بن - جرموز كه مردى جسور و بيرحم بود زبير را تعقيب كرد و چون نزديك او رسيد زبير ايستاد و پرسيد : چه كار دارى گفت آمدهام از تو درباره كار مردم بپرسم . زبير گفت : آنان را در حالى كه روياروى ايستاده و به يكديگر شمشير مى زدند رها كردم .
ابن جرموز همراه زبير حركت كرد و هر يك از ديگرى مى ترسيد . چون وقت نماز فرا رسيد زبير گفت : اى فلان من مى خواهم نماز بگزارم . ابن جرموز گفت : من هم مى خواهم نماز بگزارم . زبير گفت : بنابراين تو بايد مرا در امان داشته باشى و من ترا .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٢