است و يك سهم از غنيمت هم كه معادل سهم شما از غنيمت بود ، به من عطا فرمودند .
اما در مورد بيعت رضوان پيامبر ( ص ) مرا به مكه گسيل فرمود تا از قريش دربارهء ورود ايشان به مكه اجازه بگيرم و چون به اطلاع پيامبر رسانده بودند كه من كشته شدهام ، ايشان به همان سبب از مسلمانان بيعت ايستادگى تا پاى جان و مرگ گرفتند و فرمودند : اگر عثمان زنده باشد ، من خود از سويش بيعت مى كنم ، و يك دست خود را بر دست ديگر زدند و گفتند : دست چپ من بهتر از دست راست عثمان است .
اينك به من بگو آيا دست تو برتر است يا دست رسول خدا اما پايدارى تو در جنگ احد و گريز من همين گونه است كه مى گويى ، ولى خداوند در كتاب خود در اين باره و عفو و گذشت از من آيه نازل فرموده است بنابراين تو مرا به گناهى سرزنش كردهاى كه خداوند آن را بخشيده است و گناهان خود را كه نمى دانى آيا خداوند بخشيده يا نبخشيده است فراموش كردهاى .
چون عثمان قصر مرتفع خويش را كه نامش زوراء بود ساخت ، خوراكى بسيار تهيه ديد و مردم را دعوت كرد . عبد الرحمان بن عوف هم آمد و چون ساختمان و چگونگى غذاها را ديد گفت : اى پسر عفان ، ما آنچه را در مورد تو تكذيب مى كرديم [ تبذير و اسراف را ] اكنون تصديق مى كنيم و من از بيعت كردن با تو به خدا پناه مى برم . عثمان خشمگين شد و به غلام خود گفت : اى غلام او را از مجلس من بيرون ببر ، و او را بيرون انداختند . عثمان به مردم فرمان داد با او همنشينى نكنند و هيچكس جز ابن عباس پيش او نمى رفت ، او هم براى فراگرفتن قرآن و احكام پيش او مى رفت . عبد الرحمان بيمار شد ، عثمان به عيادتش رفت و با او سخن گفت ، ولى عبد الرحمان پاسخ نداد و تا هنگامى كه مرد با او سخن نگفت .
نمونههايى از اخبار عثمان بن عفان
منظور از سومين آن قوم ، عثمان بن عفان بن ابى العاص بن امية بن عبد شمش بن عبد مناف است . كنيهء او ابو عمرو ، و مادرش اروى دختر كريز بن ربيعة بن حنين بن