تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
مردم در اين باره اختلافى نكنند با على عليه السلام بيعت كن . مقداد هم گفت : آرى ، عمار راست مى گويد كه اگر با على بيعت كنى مى شنويم و اطاعت مى كنيم . عبد الله بن ابى سرح گفت : اگر مى خواهى ميان قريش اختلاف پيش نيايد با عثمان بيعت كن ، عبد الله بن ابى ربيعة مخزومى هم گفت راست مى گويد ، اگر با عثمان بيعت كنى مى شنويم و اطاعت مى كنيم . عمار به عبد الله بن ابى سرح دشنام داد و گفت : تو از چه هنگام خير خواه اسلام شده‌اى در اين هنگام بنى هاشم و بنى اميه سخن گفتند و عمار برخاست و چنين گفت : اى مردم خداى شما را با پيامبر خويش گرامى داشت و شما را با دين خود عزت بخشيد ، تا چه هنگام اين خلافت و حكومت را از اهل بيت پيامبرتان بيرون مى بريد مردى از بنى مخزوم گفت : اى پسر سميه ، از حد خود فراتر رفتى ، ترا به اينكه قريش مى خواهد چه كسى را بر خود امير كند چه كار سعد بن ابى وقاص گفت : اى عبد الرحمان پيش از آنكه مردم به فتنه در افتند ، كار خود را تمام كن . در اين هنگام بود كه عبد الرحمان بن عوف خلافت را بر على ( ع ) عرضه داشت ، به شرط آنكه به روش و سيرهء ابو بكر و عمر كار كند و على عليه السلام فرمود : نه ، كه به اجتهاد و رأى خويش عمل خواهم كرد و چون عبد الرحمان همين پيشنهاد را به عثمان كرد پذيرفت و گفت آرى و عبد الرحمان با او بيعت كرد ، و على ( ع ) فرمود : اين نخستين روز و نخستين بار نيست كه با يكديگر بر ضد ما پشتيبانى مى كنيد ، « چاره جز صبر جميل نيست و در آنچه اظهار مى داريد خداوند يارى دهنده من است » ، به خدا سوگند كار را بر او واگذار نكردى مگر براى اينكه او هم به تو برگرداند و خداوند در هر عالم به شان و كارى پردازد . عبد الرحمان به صورت تهديد گفت : اى على براى كشتن خود دستاويز و