تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
بهانه فراهم مكن - يعنى دستور عمر به ابو طلحه انحصارى كه گردن مخالف را بزند - ، على ( ع ) برخاست و از مجلس بيرون رفت و فرمود : « اين نامه هم به زودى به سر خواهد رسيد » . عمار گفت : اى عبد الرحمان ، على را رها كردى و حال آنكه او از كسانى است كه به حق حكم مى كنند و در هر حالى به حق برمى گردند . مقداد هم گفت : به خدا سوگند هرگز اين چنين كه بر سر اين خاندان پس از رحلت پيامبرشان آمده است نديده‌ام . اى واى كه جاى بسى شگفتى از قريش است همانا مردى را رها كرد كه دربارهء او چه بگويم ، من هيچكس را نمى دانم كه از او در قضاوت عادل تر باشد و داناتر و پرهيزگارتر . اى كاش براى اين كار يارانى مى داشتم عبد الرحمان گفت : اى مقداد از خدا بترس كه بيم دارم در فتنه بيفتى . على عليه السلام مى فرمود : من آنچه را در نفسهاى ايشان است مى دانم . مردم به قريش مى نگرند و قريش هم مصلحت خويش را در نظر مى گيرد و مى گويد : اگر بنى هاشم كار خلافت را عهده‌دار شوند هرگز از ميان ايشان بيرون نخواهد رفت . و تا هنگامى كه خلافت بر عهدهء ديگران باشد در خانواده‌هاى مختلف قريش دست به دست مىشود . [ ابو جعفر طبرى ] مى گويد : همان روز كه با عثمان بيعت شد ، طلحه از راه رسيد . ساعتى درنگ كرد و سپس با عثمان بيعت كرد . طبرى روايت ديگرى هم نقل كرده و سخن را در آن به درازا كشانيده است و خطبه‌ها و سخنان هر يك از افراد شورى را آورده است . از جمله مى گويد على عليه السلام در آن روز چنين فرمود : « سپاس پروردگارى را كه از ميان ما محمد ( ص ) را به پيامبرى برگزيد و او را براى رسالت خويش پيش ما فرستاد . ما خاندان نبوت و معدن حكمت و امان مردم زمين و مايهء رستگارى طالبانيم . ما را حقى است كه اگر به ما داده شود آن را مى گيريم و اگر ندهند بر پشت شتران سوار مى شويم ، هر چند مدت شبروى دراز باشد . اگر پيامبر ( ص ) در اين مورد با ما عهدى فرموده بود عهدش را اجراء مى كرديم و اگر سخنى به ما گفته بود تا پاى جان و آنگاه كه بميريم بر سر آن مجادله مى كرديم . هيچكس هرگز پيش از من به پذيرش دعوت حق و رعايت پيوند خويشاوندى پيشى نگرفته است و قوت و توانى جز به خداى بلند مرتبه بزرگ نيست . اكنون
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 93 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى