مدينه همراه گروهى ، كه از مصر براى بر شمردن بدعتهاى او آمده بودند ، جمع شدند و او را كشتند .
ياران معتزلى ما در مورد اين مطاعن عثمان پاسخهاى مشهورى دادهاند كه در كتابهاى ايشان مذكور است و آنچه ما مى گوييم اين است كه هر چند كارهاى عثمان بدعت بود ولى به آن اندازه نرسيده بود كه ريختن خونش روا باشد ، بلكه بر آن قوم واجب بود هنگامى كه او را شايستهء خلافت نمى دانند او را از آن بر كنار و خلع كنند و در كشتن او شتاب نكنند . و امير المومنين على عليه السلام پاك و منزهترين افراد از خون اوست و خودش در بسيارى از كلمات خويش به اين موضوع تصريح فرموده است و از جمله گفته است : « به خدا سوگند من عثمان را نكشتم و بر قتل او هم تشويق نكردهام و كسى را بر آن وا نداشتم . » و همينگونه است و راست فرموده است .
درودهاى خدا بر او باد .
چند نكتهء ديگر
منظور از « ناكثين » در اين خطبه افرادى هستند كه در جنگ جمل شركت كردند و منظور از « قاسطين » آنانى هستند كه در جنگ صفين شركت كردهاند و پيامبر ( ص ) آنان را « قاسطين » نام نهادهاند و مقصود از « مارقين » كسانى هستند كه در جنگ نهروان شركت كردند . اينكه ما گفتيم پيامبر ( ص ) آنان را قاسطين نام نهادهاند اين گفتار پيامبر ( ص ) است كه به على ( ع ) گفته است : « به زودى پس از من با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگ خواهى كرد » و اين خبر از دلايل و معجزات نبوت پيامبر ( ص ) است ، زيرا به طور صريح ، اخبار دادن به غيبت است و هيچگونه دروغ و خطايى در آن راه ندارد و نمى توان آن را مانند برخى از اخبار مجمل دانست و پيشگويى و سخن پيامبر ( ص ) كاملا و به راستى واقع شده است . در مورد خوارج هم تعبير مارقين شده و فرموده است : « آنان از دين خارج مى شوند همانگونه كه تير از كمان » . ناكثين هم از اين روى كه بيعت خود را شكستند به اين نام معروف شدند و امير المومنين على ( ع ) هنگامى كه آنان بيعت مى كردند اين آيه را تلاوت مى كرد :