تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
حجرهء عايشه شدند و نخست آهسته سخن مى گفتند و سپس صداهايشان بلند شد . عبد الله بن عمر گفت : هنوز امير المومنين نمرده است ، اين هياهو چيست عمر بيدار شد و صداهاى ايشان را شنيد و گفت : صهيب با مردم نماز بگزارد ، و نبايد چهارمين روز مرگ من فرا رسد مگر اينكه براى شما اميرى تعيين شده باشد . عبد الله بن عمر هم به عنوان ناظر در جلسه شركت خواهد كرد ولى حق رأى ندارد . اما طلحة بن عبيد الله شريك شما در رأى دادن است ، اگر پيش از پايان سه روز آمد كه او را در جلسات شركت دهيد و گرنه بعدا او را راضى كنيد ، و چه كسى رضايت طلحه را براى من مى گيرد سعد بن ابى وقاص گفت : من براى تو اين كار را انجام مى دهم و به خواست خداوند هرگز مخالفت نخواهد كرد . عمر سپس سفارش خود را به ابو طلحهء انصارى انجام داد و در مورد عبد الرحمان بن عوف هم گفت : او در هر گروه باشد ، حق با آن گروه است ، و به ابو طلحه دستور داد كسانى را كه مخالفت كنند بكشد . آنگاه مردم از پيش عمر بيرون آمدند و على عليه السلام به گروهى از بنى هاشم كه همراهش بودند ، گفت : اگر از قوم شما كه قرشى هستند پيروى كنم هرگز شما به اميرى نخواهيد رسيد . على ( ع ) به عباس گفت : اى عمو باز هم حكومت از دست من بيرون شد . عباس گفت : از كجا مى دانى گفت : عثمان را با من قرين كردند . و از سوى ديگر عمر نخست گفت همراه اكثريت اعضاى شورى باشيد و از سوى ديگر گفت اگر دو تن با يكى و دو تن ديگر با يكى ديگر موافقت كردند همراه گروهى باشيد كه عبد الرحمان بن عوف با ايشان است . سعد بن ابى وقاص با پسر عموى خود عبد الرحمان بن عوف مخالفت نخواهد كرد و عبد الرحمان هم شوهر خواهر عثمان است و با يكديگر مخالفتى نخواهند كرد ، و بديهى است يكى از آن دو ديگرى را امير خواهد كرد ، و بر فرض كه دو تن ديگر با من باشند كارى ساخته نيست . عباس گفت : در هر موردى كه به تو پيشنهاد كردم نپذيرفتى و سرانجام با خبر ناخوشايند پيش من برگشتى . هنگام بيمارى پيامبر ( ص ) گفتم از ايشان بپرس خلافت از آن كيست نپذيرفتى ، و هنگام مرگ آن حضرت گفتم در كار بيعت گرفتن از مردم شتاب كن و نكردى . امروز هم كه عمر نام ترا از اعضاى شورى قرار داد گفتم برترى نشان ده و در آن شركت مكن ، باز هم نپذيرفتى . اكنون يك چيز به تو مى گويم ، بشنو و عمل كن ، و آن اين است كه هر كارى را به تو پيشنهاد كردند مپذير مگر آنكه ترا خليفه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 89 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى