تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
قطب راوندى همچنين روايت مىكند كه چون عمر گفت همراه آن سه تنى باشيد كه عبد الرحمان بن عوف با آنان است ، ابن عباس به على ( ع ) گفت : خلافت از دست ما بيرون رفت ، اين مرد مى خواهد عثمان خليفه باشد . على عليه السلام فرمود : من هم اين موضوع را مى دانم ، ولى با آنان در شورى شركت مى كنم ، زيرا عمر اكنون مرا هم سزاوار خلافت دانسته است و حال آنكه قبلا مى گفت : پيامبر ( ص ) فرموده‌اند نبوت و امامت در يك خانواده جمع نمى شود . و من اكنون در شورى شركت مى كنم تا براى مردم نقض گفتار و رفتار عمر آشكار شود . آنچه راوندى روايت مىكند غير معروف است و عمر اين موضوع را از قول پيامبر ( ص ) نقل نكرده است ، ولى روزى به عبد الله بن عباس گفت : اى عبد الله در مورد اينكه قوم شما از رسيدن شما به خلافت ممانعت كردند چه مى گويى گفت : اى امير المومنين در اين باره چيزى نمى دانم . عمر گفت : با پوزش از پيشگاه خداوند ، خيال مى كنم قوم و خويشاوندان شما خوش نداشتند كه پيامبرى و خلافت هر دو در خانوادهء شما باشد و شما با غرور ، منزلت خود را به آسمان برسانيد . شايد شما خودتان معتقد باشيد كه ابو بكر مى خواست بر شما حكومت كند و او بود كه حق شما را ضايع كرد ، هرگز چنين نيست ، بلكه كار به گونه‌يى پيش آمد كه هيچ چيز بهتر و دور انديشانه‌تر از آنچه او انجام داد نبود . اگر رأى ابو بكر در مورد خلافت من پس از مرگش نبود ، ممكن بود حكومت شما را به خودتان برگرداند و اگر چنان مى كرد خلافت براى شما با اعمال خويشاوندان و اقوام خودتان گوارا نبود ، آنان به شما همان گونه مى نگرند كه گاو نر نسبت به گازر خويش مى نگرد . اما روايتى كه دربارهء حاضر نبودن طلحه در هنگام تعيين افراد شورى و شركت نكردن او در شورى آمده است ، اگر صحيح باشد ، در اين صورت آن كينه‌توزى كه به او اشاره شده است سعد بن ابى وقاص است ، زيرا مادر سعد بن ابى وقاص ، حمية ، دختر سفيان بن امية بن عبد شمس است و كينهء سعد نسبت به على ( ع ) در مورد داييهاى اوست كه على ( ع ) سران و بزرگان ايشان را در جنگ كشته بود ، و در هيچ جا نيامده و معروف نيست كه على ( ع ) يك تن از بنى زهرة را كشته باشد تا بتوان به سعد از لحاظ نياكان پدرى نسبت كينه داد . اكنون اين روايت را كه ابو جعفر محمد بن جرير - طبرى در كتاب تاريخ خود برگزيده و آورده است مى آوريم . او مى گويد : چون
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 87 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى