غنايم و اموال ، آنان را بر ديگران چندان ترجيح خواهى داد كه گروهى از گرگان عرب از هر سو پيش تو خواهند آمد و ترا بر بسترت سر خواهند بريد و به خدا سوگند اگر آنان چنان كنند تو هم چنان مى كنى و اگر تو چنان كنى آنان هم چنان مى كنند . سپس موهاى جلو سرش را با محبت گرفت و كشيد و گفت : در آن هنگام اين سخن مرا يادآور كه در هر حال چنان خواهد شد .
تمام اين خبر را شيخ ما ابو عثمان جاحظ در كتاب السفيانية خود آورده است و گروه ديگرى هم غير از او در باب زيركى عمر اين خبر را نقل كردهاند . جاحظ در همان كتاب خود پس از آوردن اين خبر اين موضوع را هم نقل مىكند كه معمر بن سليمان تيمى از پدرش از سعيد بن مسيب از ابن عباس نقل مىكند كه مى گفته است . شنيدم عمر به اهل شورى مى گفت اگر با يكديگر معاونت و همكارى و خيرخواهى كنيد خلافت را خود و فرزندانتان خواهيد خورد و اگر رشك بريد و به يكديگر پشت كنيد و از يارى دادن خود فرو نشينيد و نسبت به يكديگر خشم ورزيد ، معاوية بن ابى سفيان در اين مورد بر شما چيره خواهد شد و در آن هنگام معاويه امير شام بود .
اكنون به بيان بقيهء داستان شورى بپردازيم . عمر آنگاه گفت : ابو طلحهء انصارى را براى من فرا خوانيد . او را فرا خواندند . عمر گفت : اى ابو طلحه دقت كن و بنگر كه چه مى گويم چون از كنار گور من برگشتيد همراه پنجاه تن از انصار ، در حالى كه شمشيرهاى خود را بر دوش داشته باشيد ، اين شش تن را در خانهيى جمع كن و آنان را به تعجيل و تمام كردن انتخاب خليفه وادار و خود با يارانت بر در آن خانه بايست تا آنان مشورت كنند و يكى از ميان خويشتن به خلافت برگزينند . اگر پنج تن اتفاق كردند و يكى از ايشان از پذيرش آن خوددارى كرد او را گردن بزن .
اگر چهار تن با يكديگر اتفاق و دو تن مخالفت كردند آن دو تن را گردن بزن . اگر سه تن با يكديگر موافقت و سه تن مخالت كردند بنگر كه عبد الرحمان بن عوف با كدام گروه است و آن را انجام بده و اگر آن سه تن ديگر بر مخالفت خود پافشارى كردند گردن آن سه تن را بزن ، و اگر سه روز گذشت و بر كارى اتفاق نكردند گردن هر شش تن را بزن و مسلمانان را به حال خود بگذار تا براى خود كسى را برگزينند .
چون عمر به خاك سپرده شد ، ابو طلحه آن شش تن را جمع كرد و خود همراه پنجاه تن از انصار با شمشير بر در خانه ايستاد . آن شش تن به گفتگو پرداختند و ميان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٤