است . در هر يكى از آنها چيزهايى است كه در ديگرى نيست من ناگزير شدم كه چيزى از آن دو فروگذار نكنم ودر اين كتاب آنچه در هر دو است بياورم به ويژه آنكه تنها در نسخهء دمشق نامى از ابن بهريز آمده است .
نسخه بدلها را در پايان آن آوردهام وپاى صفحهها را با آنها پر نساختهام ونخواستم كه خوانندگان را خسته كنم .
چگونگى نگارش منطق
در اين علم نويسندگان چندين روش داشتهاند :
1 - ترجمهء كتابي كه آورندهء منطق ، أرسطاطاليس ، به نگارش در آورده وآن را به زبانهاى ديگر برگرداندهاند وخود ترجمه را فص ونص ودستور أصل مىخواندند .
2 - تفسير وشرح كه دانشمندان يوناني ولاتينى وسريانى وإيراني بر آن نوشتهاند وآن بيشتر تفسير خوانده مىشود .
3 - تلخيص كه نام كتابي جداگانه است ولى بروش خود متن وگاهى هم در آن عبارات متن را مىآورند ، برخى هم مانند ابن زرعه بدان نام « معاني » و « اغراض » مىدادهاند برخى ديگر مانند ابن ميمون اسرائيلى اصطلاحات آن را تفسير كردهاند .
4 - جمع واختصار كه گزيده وكوتاه مطالب أصل در آن مىآمده است . ارنست رنان فرانسوى در سرگذشت ابن رشد از اين سه سخن داشته است .
كوتاه پردازى وگسترده نگارى يا ايجاز وتطويل در آثار پيشينيان هم بوده است .
أبو الحسن إسحاق كاتب در البرهان في وجوه البيان ( ص 205 )