آنها را بكار برده است ، درست مانند محمد بن زكرياى رازي كه رسالهاى در همين زمينه دارد واين دو فيلسوف با هم معاصر نيز هستند وهر دو گويا خواستهاند در برابر اعتراضات مخالفان أرسطو راه حلى پيدا كنند وگفتهاند كه قواعد منطق موافق عقل است منتها أرسطو آنها را بزبان يوناني وبا مثالهاى يوناني تعبير كرده است ومىتوان همانها را با تعبيرات اسلامى بيان نمود .
از كارهاى فارابى در اين مجموعهء منطقي بحث از مسائل اپيستمولوژى - وشناخت دانش است ودقت در پيدايش يقين وشك كه در فن برهان ورسالهء شرايط اليقين چنين كرده است .
فارابى به مباحث ألفاظ وزبانشناسى اجتماعي نيز پرداخته ودر دو رسالهء الالفاظ المستعملة ورسالة الحروف چنين مسائل را مطرح ساخته است وبرخى از آنها را گويا دنبالهء رسالهء اخلاقى خود بنام التنبيه على سبيل - السعادة ساخته است . همچنين در « المسائل المتفرقة » پارهاى از مصطلحات علمي را شرح داده است ، گويا بدين منظور كه دانشجو نخست به تهذيب اخلاق بپردازد آنگاه به هنر تعبير لفظي آشنا شود سپس راه تعريف واستدلال را با فرا گرفتن منطق پيش گيرد .
فارابى گذشته از اينها به فهرست كردن آثار أفلاطون وأرسطو پرداخته واز آن در دنبال رسالهء اخلاقى خود بنام تحصيل السعادة در كتاب الفلسفتين وهمچنين در اغراض ما بعد الطبيعة بحث كرده است . مىدانيم كه در فن برهان منطق از تقسيم ومراتب علوم بحث مىكنند همان علومى كه آن دو فيلسوف دربارهء آنها كتابها نوشتهاند ، پس بايستى آثار آنها فهرست كرد تا به راز هر يك از آنها پىبرد .
از اينجا گويا فارابى به دانششناسى راهنمايى شده ودر احصاء
المنطق ( ويليه حدود المنطق لابن بهريز ) — صفحة ديباچه 28
مساهمون: ابن المقفع
صديباچه ٢٨