دو ديباچه سرگشتگى خويش را بر زبان آوردند .
بيرونى در ماللهند ( بابهاى 15 و 26 ص 76 و 132 چاپ زاخائو ) مىنويسد كه ابن مقفع مانند ابن أبي العوجاء ما نوى بوده وآن دو سست دينان را از راه يادآورى دادگرى وستمكارى ونيك وبد كردارها دربارهء خداوند يگانهء نخستين به شك مىانداختند وآنان را به دوگانهپرستى برمىانگيختند وروش مانى را نزد آنان مىآراستند « 1 » . باب برزويهء پزشك را همين ابن مقفع براي دو دله ساختن همان سست دينان وخواندن آنها به سوى آيين مانى بر كليله ودمنه كه همان « پنچ تنتر » باشد افزوده است با اينكه در خود آن چنين چيزى نيست .
گويا بتوان گفت كه اگر بيرونى ديباچهء پولس فارسي را مىديد در - مىيافت كه در روزگار انوشيروان ودر دربار أو چنين انديشهها روايى داشته وشايد هم در كليله ودمنهء پهلوى از چنين شكى سخن رفته وابن مقفع همان را بازگو كرده باشد .
اين هم گفته شود در اينجا ما به ياد أصل تعليم وقاعدهء تسليم ابن بابويه امامي وحسن صباح باطني مىافتيم كه آن دو از اختلاف آراء به نابسندگى خرد پىبردند وخود را به رهبرى پاك نيازمند ديدند ( نشريه أدبيات تبريز سال 1344 گفتار من در اين باره 17 : 289 تا 330 و 440 تا 465 ) به عكس آنچه كه در سخنان پولس وبرزويه مىبينيم .
در فصلهاى بيست وششگانه اين كتاب اين مطالب هست :
1 - بخشهاى فلسفه كه در شرح فرفوريوس هست ( ص 107 ترجمهء لاتينى ) ونزديك به آنچه كه در منطق ابن مقفع آمده است :
هامش
( 1 ) در فصل چهارم اعلام النبوة أبو حاتم رازي ( ص 47 ) نيز ابن المقفع زنديق ومجوسي وما نوى خوانده شده است .