وزيور جان همان دانش است واز دانش برخاسته مىشود . ولى دانش خود دو گونه است : يا اينكه مردمى آن را مىجويد وبا نيروى خود آن را در مىيابد ، يا اينكه با آموختن آن را مىپذيرد . آموزش هم خود دو گونه است : يكى آنكه مردمان به سادگى به يك ديگر مىرسانند ، ديگر آنكه از مردم نامور كه از پيامبرى برخوردار شدند برخاسته مىشود . ولى مىبينيم كه استادان آشكارا با يكديگر ناسازگارند برخى مىگويند كه ايزدى نيست وبرخى ديگر كه ايزد يكى نيست . برخى مىگويند كه ايزد را دشمنانى است وبرخى ديگر كه ايزد را دشمنى نيست . برخى مىگويند كه أو به هر چيزى توانا است وبرخى ديگر كه توانايى أو به همه چيزها نمىرسد . برخى مىگويند كه جهان وهر چه در آن است آفريده شده است ، ديگران مىگويند كه درست نيست كه همهء چيزها آفريدهء أو باشد . در ميان اينها هم برخى مىگويند كه جهان از مايه ومادة ساخته شده وديگران مىگويند كه آن را آغازى نيست وانجامى هم ندارد . گروهى هم چيزهاى ديگر مىگويند . كساني يافت مىشوند كه مىگويند كه مردم در خواست خود آزادند وكساني هم هستند كه جز اين مىگويند . همچنين نكتههاى ديگرى است كه آنان بر سر آنها با يكديگر آشكارا در جنگ وستيزند . نمىشود هم يك باره همهء آنچه آنان مىگويند پذيرفت بلكه ناگزير بايستى يكى را گرفت وجز آن را كنار گذارد ويكى را برگزيد وجز آن را واگذارد . پس ناچار بايد آشكارا بدانيم كه چرا بايستى ما از يكى دست بكشيم وبه ديگرى بگرويم . ولى نشانى آشكار نيست كه با آن بتوانيم آن را بشناسيم وبدانيم كه به كدام مىتوانيم بگرويم . پس شناخت ژرف اين پندارها هم با گرايش ودين وهم با دانش پيوستگى دارد . دانش اگر درست بگوييم با چيزهايى مىپيوندد كه به ما نزديك باشد وآشكارا وشناختنى .
گرايش ودين هم با چيزهاى دور وناديدنىها سر وكار دارد وهم چيزهايى كه
المنطق ( ويليه حدود المنطق لابن بهريز ) — صفحة ديباچه 14
مساهمون: ابن المقفع
صديباچه ١٤