نمىتوان آنها را درست شناخت . يكى شك ودو دلى را مىپذيرد وديگرى دستخوش هيچ شكى نمىشود . پس شك ودو دلى پراكندگى به بار مىآورد ودورى از آن يكپارچگى ويك سخنى . پس دانش از گرايش ودين ارجمندتر خواهد بود ولى ايزد از دانش ارجمندتر است . زيرا كه گروندگان خود گرايش خويش را مىآزمايند واز دانش مىستايند آنگاه كه مىگويند كه ما اكنون مىگرويم وروزى هم آن را خواهيم دانست ( رسالهء نخستين پولس رسول به كرنتيان باب 12 آيت 12 و 13 ) . . .
پايان گفتار دربارهء هنر رساى منطق أرسطو ساختهء پولس فارسي از شهر دير شهر بنام پادشاه خسرو » .
اين نكته هم گفته شود كه آنچه در اين ديباچه آمده است نزديك است به آنچه در سخنان برزويه در آغاز كليله ودمنه ترجمهء ابن مقفع مىبينيم . در آنجا هم از دانش وبينش خسرو انوشيروان واز خود خرد ستايش شده واز دين وآيين واختلاف آراء دينداران وشك وسرگشتگى در برگزيدن يكى از آنها واز آغاز وانجام جهان واز شناخت خداوند ياد شده است . پس آيا اين دو ديباچه را با هم پيوندى است وآيا برزويه وپولس از سخنان يكديگر آگاه بودهاند ويا اينكه ابن مقفع از هر دو آگاهى داشته است . تازه بايد به - سراغ رسالهء ديگر پولس كه به پهلوى نوشته وسه بخت آن را به سريانى در آورده است رفت وديد كه در آن هم از اين سخنان هست يا نه ، همچنين بايد ديد كه در نسخهء سريانى كليله ودمنه وشروح يوناني وسريانى منطق چنين چيزها هست يا نه . شايد اين سخنان پس از آشكار شدن آيين ما نوى ومزدكي در سرزمين إيران شهر روايى پيدا كرد . اين را هم مىدانيم كه ابن مقفع ما نوى مىگويند كه اسلام آورد وپولس را هم مىگويند كه دست از ترسايى كشيده وبه كيش زردشتى گراييد ، پس هر دو مرحلهء شك را گذراندند وشايد در اين
المنطق ( ويليه حدود المنطق لابن بهريز ) — صفحة ديباچه 15
مساهمون: ابن المقفع
صديباچه ١٥