نياورده بود و چون تاريكى گناهانشان مردم را فرا گرفت دو رهبرى و امام به و جود آمد : رهبرى كه به سوى خداى تبارك و تعالى دعوت مىكرد و رهبرى كه به سوى آتش دوزخ فرا مىخواند .
آنجا بود كه شيطان سخن گفت و صدايش را به زبان اوليايش بلند كرد و سواره و پيادهاش فراوان شد و در ثروت و فرزند شريك ( مردم ) شد با هر كه او را شريك ساخت ، بدعت ترك كتاب و سنّت را عملى كرد و در مقابل ، اولياى خدا زبان به دليل و برهان گشودند و كتاب و حكمت را گرفتند و از آن روز اهل حق و باطل از هم جدا شدند و اهل هدايت دست از يارى هم برداشتند و يكديگر را بى مقدار كردند ولى اهل ضلالت يكديگر را يارى كردند . تا آن جا كه جماعت با فلان شخص و نظاير او شد و اين صنف و صنف ديگر را بشناس و افراد نجيب را در مقابل چشمت ببين و همراه آنان باش تا وارد جمع خودت شوى زيرا كه زيان كاران كسانى هستند كه روز قيامت خود و كسانشان زيان بينند ، بدان كه آن زيانى آشكار است . » .
كلينى مىگويد : تا اينجا روايت حسينبن محمد ( اشعرى ) بود ولى در روايت محمدبن يحيى زيادتى به اين شرح است :
« آنان راه شناسند هر چند كه برايشان گرفتارى است ! بنابراين به ايشان منگر اگر چه در برابر ايشان از طرف ظالمان و سركوب گران ظلم و سركوبى است و گرفتارىهاى ناپايدار است ، بعدها به راحتى مىانجامد .
وانگهى بدان كه برادران مورد اعتماد براى يكديگر اندوخته هايى هستند .
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٩٩