تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
سپس خدمت آن حضرت برگشتم . به من فرمود : « آن جا نماز را بلند كن و هر چه زير جا نماز است ، بردار ! » مىگويد : جا نماز را بلند كردم ديدم زير جا نماز دينارهايى است ، گفتم : به خدا سوگند ، فدايت شوم ! من به شما شكايت نكردم تا به من چيزى بدهيد . فرمود : « آنها را بردار و از نيازمندى خودت به كسى چيزى نگو كه باعث ذلّت تو مىشود . » پس آنها را برداشتم ، ديدم سيصد دينار است . « 1 »

جابربن يزيد

1 - كشى از جابر نقل كرده است ، مىگويد : من وقتى كه جوان بودم خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم ، فرمود : « تو كيستى ؟ » عرض كردم : از اهل كوفه‌ام . پرسيد : « از كدام خانواده ؟ » گفتم از خاندان جعفى . فرمود : « براى چه به مدينه آمده‌اى ؟ » گفتم : براى طلب علم . فرمود : « از چه كسى ؟ » گفتم : از شما . فرمود : « بنابراين اگر كسى از تو پرسيد : از كجايى ؟ بگو : از اهل مدينه » عرض كردم : پيش از هر چيز از شما بپرسم كه آيا جايز است من دروغ بگويم ؟ فرمود : « اين دروغ نيست ، چرا كه هر كس در شهرى باشد اهل آنجاست تا بيرون رود . » . جابر مىگويد : نوشته‌اى را به من داد و فرمود : « اگر تا وقتى كه بنىاميّه نابود شوند اين نوشته را براى كسى نقل كنى ، لعنت من و لعنت پدران من بر تو باد ! و اگر چيزى از آن را پس از نابودى بنىاميّه پنهان
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 161 .
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 325 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى