كنى باز هم لعنت من و پدرانم بر تو باد ! » .
آن گاه نوشتهء ديگرى به من داد ، سپس فرمود : « اين را داشته باش ، اگر چيزى از آن را براى هميشه نقل كنى ، لعنت من و پدرانم بر تو باد ! » . « 1 »
2 - شيخ مفيد از جابربن يزيد جعفى نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام هفتاد هزار حديث به من فرمود كه من هرگز براى كسى نقل نكردهام و براى كسى نقل نخواهم كرد .
جابر مىگويد : به امام باقر عليه السلام گفتم : فدايت شوم ! شما بار سنگينى را بر دوش من گذاشتيد با اين احاديثى كه از اسرار خودتان براى من نقل كرديد و فرموديد براى كسى نقل نكنم . و چه بسا در سينهام تنگى مىكند تا آنجا كه مرا به مرز ديوانگى مىرساند .
فرمود : « يا جابر ! هر گاه اين طور شد به صحرا برو و يك گودالى حفر كن و سرت را ميان آن گودال بگير و سپس بگو : محمّدبن على عليهما السلام برايم چنين و چنان نقل كرد . » . « 2 »
3 - از نعمان بن بشير نقل كرده است ، مىگويد : براى انجام حج همسفر جابربن يزيد جعفى شدم ، همين كه خواستيم از مدينه بيرون شويم ، او به سراغ امام باقر عليه السلام رفت و با او خداحافظى كرد سپس بيرون شديم همچنان رفتيم تا در محل « اخيرجه » فرود آمديم . همين كه نماز اوّل را خوانديم حركت كرديم و در كجاوه قرار گرفتيم ناگهان مرد بلند بالاى گندمگونى كه به شدت سبزه بود به همراه نامهاى كه مهرش تازه بود از امام باقر عليه السلام به جابربن يزيد جعفى از راه رسيد ، نامه را به جابر داد ،
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 170 .
( 2 ) - اختصاص : ص 66 .