حج آمده است ؟ » گفتم : نه ، او به شما سلام مىرساند . فرمود : « به راستى كه او مؤمن واقعى است و هرگز از ايمانش بر نمىگردد . اگر ديدى سلام مرا به او برسان و بگو : چرا از قول ما به حكمبن عيينه گفتى ! كه اوصياء طرف سخن فرشتگانند ! به او و امثال او نبايد چنين حديثى را نقل كرد . » .
زراره مىگويد : خدا را حمد و سپاس گفتم و عرض كردم : الحمدللَّه ، آن حضرت نيز فرمود : « الحمدللَّه » گفتم : خدا را سپاس مىگويم و از او يارى مىطلبم ! و چنان بود كه هر ذكر خدا را كه مىگفتم آن حضرت نيز با من همان را مىگفت تا سخنم پايان يافت . « 1 »
ابوبصير
1 - كشى از ابوبصير نقل كرده است ، مىگويد : به زنى خواندن ياد مىدادم و تعليم قرآن مىكردم ، يك مزاحى با او كردم . مىگويد : بعدها خدمت امام باقر عليه السلام رفتم فرمود : « ابوبصير ! به آن زن چه گفتى ؟ » مىگويد : با دستم اينطور گفتم در حالى كه او صورتش را پوشيده بود .
فرمود : « مبادا دوباره نزد او برگردى ! » . « 2 »
2 - از ابوبصير نقل كرده است ، مىگويد : خدمت امام باقر عليه السلام شرفياب شدم و عرض كردم : آيا شما ( اهل بيت ) مىتوانيد مرده را زنده كنيد و گنگ و پيس را شفا دهيد ؟
فرمود : « به اذن اللَّه » سپس فرمود : « نزديك بيا » دست خود را به صورت و چشمم كشيد ، پس آسمان ، زمين و خانهها را ديدم . آن گاه
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 158 و 159 .
( 2 ) - همان : ص 154 .