تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
افتاد و توجهى نكرد تا اين كه از نمازش فارغ شد يكى از اصحابش پرسيد ، فرمود : واى بر تو آيا مىدانى در حضور چه كسى بودم ، همانا از نماز بنده‌اى قبول نمىشود مگر به اندازه‌اى كه حضور قلب داشته است . آن مرد عرض كرد : ( بنابراين ما كه حضور قلب نداريم ) در هلاكتيم ! فرمود : هرگز ! بلكه خداى عزّ وجلّ آنها را به وسيلهء نمازهاى مستحبّى كامل مىكند . و آن حضرت چنان بود كه در تاريكى شب بيرون مىآمد و انبانى بر پشت مىكرد كه در آن دينار و درهم بود و چه بسا خوراك و هيزم به پشت خود حمل مىكرد تا در خانه‌هاى يكايك مستمندان را مىزد ، آن گاه به كسى كه در را باز مىكرد ، آن را مىداد و صورت خود را در برخورد با مستمند مىپوشاند كه مبادا او را بشناسد . و چون از دنيا رفت ديدند آن كه به سراغ آنها مىرفت نيامد ، دانستند كه وى علىّبن حسين عليهما السلام بود و موقعى كه پيكرش را بر جاى غسل دادن نهادند چشمشان به پشت آن حضرت افتاد ديدند پينه هايى مانند پشت شتر است در اثر بارهايى كه به پشت به در خانهء فقرا و مستمندان مىبرد ، روزى در حالى بيرون آمد كه جامه‌اى از خز بر تن داشت ، گدايى به او برخورد كرد كه به آن جامه علاقمند شد ، امام عليه السلام جامه را به او واگذاشت و رفت . و چنان بود كه در زمستان جامه‌اى از خز مىخريد و چون تابستان مىشد آن را مىفروخت و بهاى آن را صدقه مىداد . روز عرفه ديد گروهى از مردم درخواست مىكنند ، فرمود : واى بر شما آيا در چنين روزى از غير خدا درخواست مىكنيد در حالى كه امروز اميد مىرود كه