13 - ابن شهرآشوب از يحيىبن امّ طويل نقل كرده است مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « من پشت سر پدرم و او سوار بر استرش بود ، ناگهان مردى كه بر گردنش زنجيرى بود و مرد ديگرى به دنبال او گفت : يا علىّبن حسين مرا سيراب كن ! آن مرد ديگر گفت : نه او را سيراب نكنيد ، خدا او را سيراب نسازد ! او نخستين پادشاه در شام بود . » « 1 »
14 - همو به اسناد خود از امام باقر عليه السلام نقل كرده است ، فرمود :
« ابوخالد كابلى مدّت زيادى از عمر خودش را خدمتكار علىّبن حسين عليهما السلام بود ، پس از مدتى خواست نزد خانوادهاش برود ، خدمت امام سجّاد عليه السلام آمد و از علاقهء زياد خود به ديدار پدر و مادرش شكايت كرد .
امام عليه السلام فرمود : ابوخالد ! فردا مردى از اهل شام مىآيد ، وى مردى با عنوان و مالدار است و دخترش را از مردم آن سرزمين آسيبى رسيده است و مىخواهند كسى را پيدا كنند تا آن دختر را معالجه كند . همين كه شنيدى او آمده است ، پيش او برو و به او بگو : من دختر تو را به يك شرط معالجه مىكنم ؛ من او را در برابر خونبهايش ؛ ده هزار درهم بهبود مىبخشم . و نبايد به آنها اعتماد كنى ! و آنها خواستهء تو را به زودى خواهند پرداخت .
فردا صبح كه شد آن مرد و همراهانش آمدند ؛ وى از نظر ثروت و مقام از بزرگان اهل شام بود ، گفت : آيا كسى نيست كه دختر اين مرد را معالجه كند ؟ ابوخالد گفت : من در برابر ده هزار درهم معالجه مىكنم و اگر شما بپردازيد من او را به طورى معالجه مىكنم كه دوباره آن بيمارى
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 247 .