تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
بچه‌هاى در شكم مادر خوشبخت گردند . وى از هم خوراك شدن با مادرش خوددارى مىكرد ، علّت را پرسيدند و گفتند : يابن رسول اللَّه ! با اين كه تو نيكوكارترين مردم و با صلهء رحم‌ترين فرد هستى پس چرا با مادرت هم غذا نمىشوى ؟ فرمود : « نمىخواهم دستم را به چيزى دراز كنم كه او پيش از من مىخواست آن را ميل كند ! » مردى به او گفت : يابن رسول اللَّه ! من شما را به خاطر خدا بسيار دوست دارم ! فرمود : خدايا ! به تو پناه مىبرم كه مرا به خاطر تو دوست بدارند و تو از من ناراضى باشى ! با شترى بيست مرتبه حج رفت و يك تازيانه به او نزد ، و چون آن شتر مرد دستور داد آن را به خاك بسپارند تا مبادا درندگان آن را بخورند . از يكى از كنيزان امام عليه السلام راجع به آن حضرت پرسيدند ، گفت : به تفصيل بگويم يا مختصر ؟ گفتند : مختصر بگو ! گفت : هيچ وقت وسط روز براى او غذا نياوردم و هيچ شبى براى او بسترى پهن نكردم ! ( كنايه از اين كه صائم النّهار و قائم اللّيل بود - م . ) روزى به گروهى رسيد كه غيبت او را مىكردند كنار آن‌ها ايستاد و فرمود : اگر راست گفتيد خداوند مرا بيامرزد و اگر دروغ گفتيد خداوند شما را بيامرزد ! آن حضرت چنان بود كه هرگاه دانشجويى نزد او مىآمد ، مىفرمود : مرحبا به وصىّ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سپس مىفرمود : همانا جويندهء دانش وقتى كه از خانهء خود بيرون مىرود هيچ گامى را بر خشك و تر روى زمين نمىگذارد مگر تا هفت طبقهء زمين براى او تسبيح مىگويد .