تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
بپردازند . اى مردم به خدا سوگند كه نه ما و نه ديگران پيمان الهى را نشكستيم و هيچ تغييرى هم نداديم با وجود اين شما مردان ما را كشتيد و زنان و كودكان ما را اسير كرديد . اى ابوبكر ! اگر تو به حق بودى نبايد على عليه السلام دربارهء ما بر تو پيشى مىگرفت و اگر او به ولايت تو راضى بود پس چرا او را نزد ما نفرستادى تا از ما زكات بگيرد و به تو بدهد ؟ به خدا سوگند كه او راضى نبوده و اكنون نيز راضى نيست تو مردان ما را كشتى و اموال را غارت كردى و رشتهء فاميلى را قطع كردى ، بنابراين ما در دنيا و آخرت با تو اجتماع نخواهيم كرد ، هر كارى خواستى بكن ! مردم با شنيدن سخنان خوله ناله و فرياد برآوردند و آن دو مردى كه جامهء خود را بر او افكنده بودند گفتند ما براى خريد تو بهاى بيشترى مىپردازيم ! خوله گفت : به خدا و به محمّد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوگند ياد مىكنم كه كسى مالك من نخواهد شد و مرا نخواهد گرفت مگر اين كه مرا از خوابى كه مادرم در وقتى كه به من باردار بود ، در خواب ديده بود ، مطلع سازد و بگويد او در وقت ولادت من چه گفته است و چه علامتى بين من و اوست ! و اگر نه كسى بدون اين كه اينها را به من بگويد ، بخواهد مالك من شود شكمم را با دست خودم پاره مىكنم و بهاى مرا از دست مىدهد و خون من هم به گردن اوست ! گفتند : تو خوابى را كه مادرت به هنگام حامله بودن به تو ديده بود بگو ! ما عبارت آن خواب را براى تو توضيح مىدهيم . خوله گفت : كسى كه مالك من شود از من به آن خواب و به عبارت آن خواب آگاه‌تر است . طلحه و زبير جامه‌شان را برداشتند و