و همانا خداى تعالى هر كسى را پاداش كار نيكى را كه كرده است مرحمت مىكند . سپس فرمود : اى زن حنفيه ! آيا مادرت در سال قحطى بر تو حامله نبود ؛ آن سالى كه آسمان باران نباريد و از زمين گياهى نروييد و چشمههاى آب خشكيد ، تا آنجا كه چهارپايان مىرفتند به چرا ولى چيزى نمىيافتند و مادرت مىگفت :
تو جنين بد يُمنى هستى و در زمان نامباركى ! و چون نه ماهه شدى در خوابش ديد كه گويا تو را به دنيا آورده است و به تو مىگويد : تو جنين بديمنى بودى و در زمان نامباركى !
و تو مىگفتى مادر ! فال بد نزن چرا كه من بچه مباركى هستم و به خير و صلاح رشد مىكنم . و آقايى مالك من مىشود و از او فرزندى نصيب من مىشود كه براى قبيلهء حنفيه باعث عزت و افتخار مىگردد .
خوله پس از شنيدن سخنان اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد : راست گفتى يا اميرالمؤمنين ، همين طور بود .
و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : پسرعمويم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اينها را به من اطلاع داد .
خوله عرض كرد : نشانى بين من و مادرم چيست ؟
فرمود : او وقتى كه تو را به دنيا آورد ، سخنان تو و خوابى را كه ديده بود ، همه را روى لوحى از مس نوشت و او را در آستانهء در زير خاك پنهان كرد ، پس از دو سال او را به تو نشان داد و تو به آن اعتراف كردى وچونهشتسال گذشت بازبه تو عرضهكرد و تو به آن اقرارنمودى سپس لوح را كنار تو گذاشت و گفت : دخترم ! چون مرد خونريزى براى ريختن
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢١٠