را ديدار خواهد كرد كه هيچ نصيبى ندارد . » . « 1 »
45 - « 2 » شاذان بن جبرئيل از ابوالحسن عبداللَّهبن ابى الخير حسينى نقل كرده است ، مىگويد : براى من نقل كردند كه محمّدبن على الباقر عليهما السلام روزى نشسته بود ناگهان دو مرد نزد آن حضرت آمدند ، عرض كردند : يا اباجعفر ! مگر شما نگفتيد كه اميرالمؤمنين علىّبن ابى طالب عليه السلام از رهبرى پيشينيان راضى نبود ؟ فرمود : آرى . گفتند : اينك اين خوله حنفيه ( از قبيلهء حنفى ) « 3 » است ، اميرالمؤمنين عليه السلام او را از كسى كه به اسيرى گرفته بود به عنوان همسر گرفت و اسير ايشان را قبول كرد و تمام مدت عمر ايشان با فرمانروايى آنها مخالفت نكرد !
امام باقر عليه السلام با شنيدن سخنان آن دو نفر ، فرمود : چه كسى است در بين شما تا جابربن عبداللَّهبن حزام را بياورد ؟ جابر خانهنشين بود ؛ بينائيش را از دست داده بود ، آمد و به امام باقر عليه السلام سلام داد ، امام عليه السلام او را در كنار خود نشاند و فرمود : جابر ! دو نفر نزد من هستند ، مىگويند :
اميرالمؤمنين علىّبن ابى طالب به پيشوايى افراد پيش از خود راضى بوده است ! جابر از آن دو نفر دليل و برهان خواست ، آنها از خوله ( مادر محمّد حنفيه ) ياد كردند . جابر با شنيدن سخن ايشان به قدرى گريه كرد كه محاسنش با اشك چشمتر شد سپس گفت : مولاى من ! از آن بيم داشتم كه
هامش
( 1 ) - امالى طوسى : 2 / 105 .
( 2 ) - فضائل : ص 7 و 8 . اين حديث ( 44 ) قبلًا به شمارهء ( 36 ) گذشت با اين تفاوت كه در اينجا جملهء « سپاس خدا را چنان كه او را سزاست » پايان بخش حديث بود - م .
( 3 ) - خوله ، مادر محمّدبن حنفيه فرزند اميرالمؤمنين على است . جهت اطلاع از شرح حال وى به كتاب « پرچمدار جمل » تأليف اينجانب مراجعه فرماييد - م .