على عليهم السلام .
راوى مىگويد : وى با گروهى از بزرگان اصحاب خود به قصد ديدار امام باقر عليه السلام حركت كرد تا به مدينه رسيد ، اذن ورود خواست . به عرض امام عليه السلام رساندند كه عبداللَّهبن نافع آمده است ، فرمود : « او را به من چه كار او كه صبح تا شب از من و پدرم بيزارى مىجويد ؟ ! » ابوبصير كوفى عرض كرد : فدايت شوم ! اين مرد گمان مىبرد كه اگر بداند بين مشرق و مغرب عالم كسى هست كه مركبهاى سوارى او را به نزد وى برسانند و او بتواند ثابت كند كه على عليه السلام با اينكه خوارج نهروان را كشت در عين حال به آنها ستم نكرده است ، هر آينه به نزد وى خواهد رفت .
امام باقر عليه السلام فرمود : « آيا به نظر تو او براى مناظره با ما آمده است ؟
عرض كرد : آرى . فرمود : غلام برو بيرون و بار او را فرود آور و به او بگو : فردا نزد ما بيا ! » .
راوى مىگويد : چون عبداللَّهبن نافع در ميان بزرگان اصحابش صبح كرد ، امام باقر عليه السلام به دنبال فرزندان مهاجران و انصار فرستاد ؛ همه را جمع كرد ، و خود با دو قطعه لباس سرخ رنگ بين مردم آمد چنان كه گويى پارهء ماهى است و گفت : سپاس خداى را كه به وجود آورندهء جهت و حيثيت است و كيفيت بخش كيفيت و چگونگى و ايجادكنندهء مكان است .
سپاس خدايى را كه خواب سبك و سنگين او را نربايد ، و مالكيت آنچه در آسمانها و زمين است از آنِ اوست . . . ( تا آخر آيةالكرسى ) و گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يكتاى بى شريك نيست و گواهى مىدهم كه محمّد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و فرستادهء خداست ؛ او را برگزيده و به راه راست هدايتش فرموده است .
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 188
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٨٨