تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
نشناختم و هيچ آشنايى نداشتم . سپس به من اجازه ورود دادند ، وارد شدم و عرض كردم : فدايت شوم ! اينك زمان بنى اميّه است و از شمشير آنها خون مىچكد ! فرمود : « اى ابوحمزه ! اينها فرستادگان شيعيان ما از جنّيان بودند نزد ما آمده بودند تا از احكام دينشان بپرسند » . « 1 » 3 - از سعد اسكاف نقل كرده است ، مىگويد : با جمعى درِ منزل امام باقر عليه السلام آمديم تا خدمت آن حضرت شرفياب شويم ، ناگهان هشت نفر را ديديم كه گويى همه از يك پدر و مادرند ، جامه‌هاى ضخيمى بر تن با قباهاى بسيار بلند و شالهاى زرد وارد شدند ، طولى نكشيد كه بيرون آمدند ! امام عليه السلام به من فرمود : « اى ابوسعد ! آيا آنها را ديدى ؟ » عرض كردم : آرى فدايت شوم ! فرمود : « آنها برادران شما از جنّيان بودند نزد ما آمدند از حلال و حرامشان پرسيدند همان طورى كه شما مىآييد و در حلال و حرامتان مىپرسيد . » . « 2 » 4 - از سعد اسكاف نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام اجازه ورود خواستم كسى را فرستاد كه عجله نكن ! چرا كه گروهى از برادران شما نزد من هستند طولى نكشيد كه دوازده مرد شبيه هندوها بيرون آمدند كه قباهاى دولايه بر تن و كفش‌هاى مخصوص به پا داشتند سلام دادند و رفتند ؛ من خدمت ابوجعفر عليه السلام وارد شدم ، عرض كردم : فدايت شوم ! اينها كه از نزد شما بيرون رفتند كه بودند ؟ فرمود : « آنها گروهى از برادران شما از جنّيان بودند » گفتم : مگر آنها براى شما ظاهر مىشوند ؟
هامش
( 1 ) - بصائر الدّرجات : ص 96 . ( 2 ) - همان : ص 97 .