جنّيان در خدمت امامان عليهم السلام
1 - صفّار از سدير صيرفى نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام نيازمندىهايى كه در مدينه داشت به من سفارش داد ، مىگويد : من در آن بين كه روى شترم در دل صحرا حركت مىكردم ، ناگهان انسانى را ديدم كه به جامهاش درپيچيده است ، مىگويد : راه را به سمت او كج كردم و گمان كردم كه تشنه است ، ظرف آب را به او دادم گفت : نيازى به آب ندارم ، سپس او نوشتهاى به من داد كه گِلش تر بود ، مىگويد : چون به مهر آن نگاه كردم ديدم جاى انگشترى امام باقر عليه السلام است ، گفتم : چه وقت از صاحب اين نوشتار جدا شدى ؟ گفت : السّاعه .
مىگويد : ديدم در آن نامه چيزهايى را دستور دادهاند ، سپس نگاهى كردم ، ديدم كسى نزد من نيست . مىگويد : سپس ابوجعفر عليه السلام آمد و او را ديدم عرض كردم : فدايت شوم ! مردى نوشتهاى از جانب شما آورد كه هنوز گِل آن تر بود ! فرمود : « وقتى كه كار فورى داريم يكى از جنّيان را مىفرستيم . » .
و محمّدبن حسين كه در اسناد اين حديث است ، مىافزايد : « يا سدير ! ما خدمتكارانى از جن داريم ، وقتى كه مىخواهيم كارى زود انجام گيرد ، آنها را مىفرستيم . » . « 1 »
2 - از ابوحمزه ثمالى نقل كرده است ، مىگويد : اجازه خواستم تا به محضر امام باقر عليه السلام شرفياب شوم ، گفتند : گروهى نزد ايشان هستند ! اندكى بايست تا آنها بيرون بيايند ! پس جمعى بيرون آمدند كه آنها را
هامش
( 1 ) - بصائرالدّرجات : ص 96 .