تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
امام عليه السلام فرمود : « آنها نشستند ، دختر خودش را فرستاد و گفت : براى آنها نان و آبى داخل انبانى بگذار و بياور و بر ايشان عبايى بياور تا خود را از سرما بپوشانند . و چون دختر به جانب خانه رفت ، باران آمد و بيابان پر از آب شد . لوط عليه السلام گفت : اكنون آب اين بيابان بچه‌ها را مىبرد ، به آنها گفت : برخيزيد تابرويم ! لوط عليه السلام از كنار ديوار مىرفت و جبرئيل ، ميكائيل و اسرافيل از وسط راه حركت مىكردند . فرمود : پسران من ! از اين جا برويد ! گفتند : آقاى ما دستور داده است كه در وسط راه حركت كنيم و لوط عليه السلام تاريكى را غنيمت مىشمرد ، و ابليس ( لعنةاللَّه عليه ) از آنجا مىگذشت ، از بغل زنى كودكى را گرفت و آن را داخل چاهى انداخت ، مردم شهر همگى يكديگر را بر منزل لوط صدا زدند . همين كه چشمشان به آن پسران داخل منزل لوط عليه السلام افتاد ، گفتند : اى لوط ! تو هم وارد كار ما شده‌اى ! لوط عليه السلام گفت :
« هؤُلاءِ ضَيْفِي فَلا تَفْضَحُونِ »
« 1 » گفتند : آنها سه نفرند ، تو يكى از آنها را بگير ! و دوتاى ديگر را به ما بده ! امام عليه السلام فرمود : « حضرت لوط آنها را وارد حجره كرد و فرمود : اگر من فاميلى داشتم مرا از شما باز مىداشتند . ولى آنها بر درِ خانه هم ديگر را پس مىزدند و سرانجام درِ خانهء لوط عليه السلام را شكستند و لوط عليه السلام را يك طرف انداختند ، جبرئيل عليه السلام به لوط گفت :
« إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ »
« 2 »
هامش
( 1 ) - حجر / 68 : ( لوط ) گفت : اينها مهمانان منند ، آبروى مرا نريزيد ! ( 2 ) - هود / 81 : ( گفتند : اى لوط ) ما فرستادگان پروردگار توايم ، آنها هرگز دسترسى به تو پيدانخواهند كرد .
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 393 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى