گذشته بردار ، به طورى كه هيچ كس نفهمد ، برويد همان جايى كه مأموريد ! همين كه شب به نيمه رسيد لوط عليه السلام با دخترانش حركت كردند و زنش ماند تا از دنبال بيايد و او به سراغ قوم خود رفت تا از لوط سخن چينى كند و به آنها اطّلاع دهد كه لوط با دخترانش شبانه رفتند .
چون فجر طلوع كرد ، مرا از بالاى عرش ندا دادند ! اى جبرئيل ! عذاب قوم لوط از جانب خدا به طور حتم امر قطعى و مسلّم است پس به شهرى كه قوم لوط عليه السلام هستند و تمام آنچه در شهر است از زير هفت طبقهء زمين از جا بكن ؛ سپس آن را به آسمان بالا ببر تا فرمان خداى مقتدر در زير و رو كردن آن برسد و تنها خانهء لوط عليه السلام را به عنوان نشانهاى آشكار براى عبرت كاروانها واگذار ! پس بر مردم ستمگر آن شهر فرود آمدم ، با بال راستم بر بخش شرقى آن و با بال چپم به قسمت غربى آن زدم . يا محمّد ! آن را از زير هفت طبقهء زمين از جا كندم به جز خانهء لوط عليه السلام كه نشانهاى براى كاروانيان باشد .
سپس آن را در زير پرهاى زيرينم بالا بردم ، جايى نگاه داشتم كه اهل آسمان صداى آواى خروسها و پارس سگ هايشان را مىشنيدند ، همين كه خورشيد طلوع كرد از بالاى عرش ندايم دادند : اى جبرئيل شهر را بر سر قوم واژگون كن ! پس چنان زيرو رو كردم كه پايين آن بالا شد و خداوند بر سر ايشان سنگهايى از گِل خشكيده كه در نزد پروردگار مشخّص است باريد . و اى محمّد ! اين نوع عذاب از ستمگران امّت تو نيز دور نيست .
امام عليه السلام مىفرمايد : « رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از شنيدن اين ماجرا فرمود : اى جبرئيل شهر ايشان در كدام سرزمين بود ؟ جبرئيل گفت : محلّ
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 390
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٩٠