به خداى تعالى پناه مىبُرد و خداوند مىفرمايد :
« وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »
« 1 » و به زودى تو را از پىآمد بخل آگاه مىسازم ، همانا قوم لوط عليه السلام اهل شهرى بودند كه مردم آن شهر در غذا دادن بخيل بودند و اين بخل آنها را به درد بى درمانى در شرمگاهشان گرفتار كرد !
عرض كردم : چه بود عقوبت آنها ؟
فرمود : شهر قوم لوط در سر راه كاروانيان به سوى شام و مصر بود ، چنان بود كه كاروانيان نزد ايشان فرود مىآمدند و از آنها پذيرايى مىكردند ، همين كه اين رفت و آمد كاروانها زياد شد ، آنها دلتنگ شدند و بخل آنها را بدان سو كشاند كه هر گاه مهمانى بر آنها وارد مىشد ، بدون اين كه كششى نسبت به آن عمل داشته باشند آبروى او را مىبردند ! تا آنجا كه در پى مردان بودند و آنها را مىجستند و در برابر آن كابين هم مىپرداختند .
همانا لوط عليه السلام در بين قوم خود سى سال ماند ، آنها را به جانب خداى تعالى دعوت مىكرد و از عذاب او برحذر مىداشت ، و زن ابراهيم عليه السلام ، ساره خواهر لوط عليه السلام بود و لوط عليه السلام پيرمردى بخشنده و مهمان نواز بود ، وقتى كه مهمانى به او وارد مىشد پذيرايى مىكرد و از قوم خود او را برحذر مىداشت .
پس قوم لوط عليه السلام به او گفتند : ما تو را از مهمان و پذيرايى او منع مىكنيم و اگر اين كار را نكنى تو را دربارهء او خوار و خفيف مىكنيم ! اين بود كه لوط عليه السلام هر وقت مهمانى به او وارد مىشد از ترس اين كه قومش
هامش
( 1 ) - حشر / و كسانى كه از بُخل و حرص نفس خويش باز داشته شدهاند رستگارانند .