آبروى او را ببرند ، مخفى مىداشت ، توضيح اين كه لوط عليه السلام قبيله و عشيرهاى نداشت . و همواره لوط و ابراهيم عليهما السلام منتظر نزول عذاب بر قوم لوط بودند و ابراهيم و لوط عليهما السلام ، مقام ارجمندى نزد خداى تعالى داشتند ، و چون خداى تعالى ارارده فرمود ، قوم لوط را عذاب كند ، دوستى زياد ابراهيم عليه السلام و محبّت وى به لوط را در نظر مىگرفت ، عذاب مردم را به خاطر رأفت ايشان تأخير مىانداخت ، خداوند اراده فرمود تا در عوض عذاب قوم لوط به ابراهيم پسر دانايى مرحمت كند كه بدان وسيله غم هلاكت قوم لوط را تسلّى بخشد .
از اين رو خداوند فرستادگانى نزد ابراهيم عليه السلام فرستاد تا او را به وجود اسماعيل بشارت دهند ، آنها شب هنگام بر ابراهيم عليه السلام وارد شدند ، ابراهيم عليه السلام از ديدن آنها بىتابى كرد و ترسيد كه مبادا دزدانى باشند ، همين كه فرستادگان خدا بىتابى او را ديدند ،
« قالُوا لا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ »
« 1 » سپس گفتند :
« قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ »
« 2 » ما سوى قوم تو ( فرستاده شدهايم ) .
و چون روز هشتم شد با طلوع فجر فرستادگان خدا نزد ابراهيم آمدند در حالى كه او را به وجود اسحاق بشارت و به هلاكت قوم لوط تسليت مىدادند . » . « 3 »
هامش
( 1 ) - حجر / 53 : گفتند : نترس ، ما ( آمدهايم ) تو را به فرزند دانايى بشارت دهيم .
( 2 ) - همان / 58 : گفتند : ما به سوى يك قوم گنهكار فرستاده شدهايم ، به سوى قوم لوط .
( 3 ) - قصص انبياء : ص 118 و 119 . در آخر حديث يك جا بشارت به اسماعيل و يك جا به وجود اسحاق آمده است با مراجعه به مرجع اول يعنى متن « قصص انبياء » چاپ بنياد پژوهشها ( ص 119 ) ديديم همين طور آمده است - م .