7 - از جابربن يزيد نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام راجع به اين سخن خداى عزّوجلّ :
« وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ »
« 1 » پرسيدم . مىگويد : من سر به زير انداخته بودم ، پس امام عليه السلام دست به طرف آسمان بلند كرد سپس گفت : سرت را بلند كن ! سرم را بلند كردم و نگاهى به سقف نمودم ، ديدم شكافته است به طورى كه چشمم به نور روشنى افتاد و بالاتر از آن را مىبيند . سپس فرمود :
ابراهيم عليه السلام اين چنين ملكوت آسمانها و زمين را ديد . آن گاه به من فرمود :
سرت را پايين بينداز ! من سر به زير انداختم .
سپس فرمود : سرت را بلند كن ! سرم را بلند كردم ، ديدم سقف به حال خود است . آن گاه دست مرا گرفت و بلند شد و مرا از خانهاى كه بوديم بيرون برد و وارد خانهء ديگر كرد . و بعد جامهاى را كه بر تن داشت بيرون كرد و جامهء ديگرى پوشيد ، و به من فرمود : چشمانت را بپوشان ! من چشمانم را بستم ، فرمود : چشمت را باز نكن ! من ساعتى همانطور بودم ، سپس به من گفت : آيا مىدانى كجا هستى ؟ گفتم : خير . فرمود : تو در آن ظلمتى هستى كه ذوالقرنين آن را پيمود . عرض كردم : فدايت شوم ! اجازه مىفرماييد چشمم را باز كنم و شما را ببينم ؟ فرمود : باز كن ! اما تو چيزى نخواهى ديد ! چشمم را گشودم ، ديدم در يك تاريكى هستم كه جاى پايم را نمىبينم . سپس اندكى رفت و ايستاد ، فرمود : آيا مىدانى كه
هامش
( 1 ) - انعام / 75 : ( همان طورى كه ابراهيم عليه السلام را از زيانهاى بت پرستى آگاه ساختيم ) همچنينمالكيت مطلقه و تسلط پروردگار را بر تمامى آسمان و زمين به او نشان داديم .