در كجايى ؟ عرض كردم : نمىدانم . فرمود : تو اكنون در كنار چشمهء حيات ايستادهاى كه خضر عليه السلام از آن خورد . رفتيم تا از آن عالم به عالم ديگرى بيرون شديم و در آن عالم راه رفتيم ، ديديم در آن عالم وضعيتى مثل اين عالم خودمان از ساختمان و خانهها و مردم مثل اينجا بود ، سپس به عالم سومى همانند عالم اول و دوم رسيديم ، سرانجام پنج عالم را در نورديديم .
راوى مىگويد : آنگاه امام عليه السلام فرمود : « اين ملكوت زمين را ابراهيم عليه السلام نديد . بلكه او ملكوت آسمانها را ديد كه دوازده عالم است و هر عالمى به صورت عالمى است كه ديدى ، هر گاه يكى از امامان مىگذرد ، در يكى از اين عوالم ساكن مىشود تا آخرين امام يعنى قائم در اين عالم ماست كه ما اكنون ساكنيم .
سپس به من فرمود : « چشمت را ببند ! » و بعد دست مرا گرفت ، ناگهان ديدم در همان خانهاى هستم كه از آنجا بيرون رفتيم ، پس آن جامهها را از تن كند و همان جامهاى را كه قبلًا داشت ، پوشيد و به مجلس مان برگشتيم ، عرض كردم : فدايت شوم ! چقدر از روز گذشته است ؟ فرمود :
« سه ساعت » . « 1 »
8 - راوندى از محمّدبن مروان به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « ابراهيم عليه السلام در آن روز به درگاه خدا اين دعا را خواند :
« يا احد يا صمد ، يا
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ ،
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ » ،
سپس گفت :
تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ
و بعد گفت : مرا كافى است .
هامش
( 1 ) - اختصاص : ص 322 .