تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
چه كسى است بر من حق خدمت دارد شايد تا وقت مرگ او را خدمت كنم ؟ گفت : تو خود هستى ( بر خويشتن حق دارى ) پس نزد ساره رفت و به او گفت : خداوند مرا خليل خود انتخاب كرده است . » . « 1 » 3 - از ابوحمزهء ثمالى نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « ابراهيم عليه السلام روزى از خانه بيرون شد ، سوار بر شتر گردش مىكرد ، به دشتى از زمين گذر كرد ، ناگاه مردى را ديد سرپا ايستاده نماز مىخواند كه قدش از زمين به آسمان مىرسد و لباسى از مو بر تن دارد . مىفرمايد : « ابراهيم عليه السلام با ديدن او ايستاد و از وضع او شگفت‌زده نشست و منتظر ماند تا از نماز فارغ شود ، ولى چون طولانى شد با حركت دست خود به او گفت : من خواسته‌اى از شما دارم ، پس نماز را سبك كنيد ! او نمازش را سبك كرد و ابراهيم عليه السلام نشست و به وى گفت : براى چه كسى نماز مىخوانى ؟ گفت : براى خداى ابراهيم . ابراهيم عليه السلام فرمود : خداى ابراهيم كيست ؟ جواب داد : آنكه تو را و مرا آفريده است . ابراهيم عليه السلام گفت : مثل تو كسى مرا به شگفت واداشته است ! و من دوست دارم با تو در راه خدا برادر شوم ، منزل تو كجاست كه هر وقت من بخواهم تو را ببينم ، و به ملاقات تو بيايم ؟ آن مرد گفت : منزل من - با دست اشاره به دريا كرد - پشت اين دريا است و اما جاى نماز من همين جاست ، هر وقت قصد ديدار مرا داشتى ، ان‌شاءاللَّه همين جا مرا مىبينى ! امام عليه السلام فرمود : سپس آن مرد به ابراهيم عليه السلام گفت : آيا حاجتى دارى ؟ ابراهيم عليه السلام گفت : آرى . آن مرد پرسيد : حاجت تو چيست ؟ فرمود : تو دعا
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 392 .