تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
كن من آمين بگويم و من دعا مىكنم تو آمين بگو ! آن مرد گفت : دربارهء چه چيز از خدا بخواهيم و دعا كنيم ؟ ابراهيم عليه السلام فرمود : براى گنهكاران از مؤمنان دعا كنيم . آن مرد گفت : نه . ابراهيم عليه السلام پرسيد : چرا ؟ او گفت : چرا كه من سه سال است دعا مىكنم تا اين ساعت اجابت آن را نديده‌ام ، اكنون از خداى تعالى شرم مىكنم دعا كنم تا بدانم كه به طور حتم اجابت مىكند . ابراهيم عليه السلام فرمود : دربارهء چه چيز دعا كردى ؟ آن مرد گفت : روزى در همين جايى كه نماز مىخوانم ، پسرى عبور كرد بسيار زيبا كه نور از پيشانيش برمى خاست گيسويى از پشت سر ، و گاوى به همراه داشت مىراند كه گويى سراپا آن را روغن مالى كرده بود و گوسفندى را مىبرد كه بسيار فربه بود . من از ديدن او در شگفت شدم ، پرسيدم : اى پسر ! اين گاو و گوسفند از كيست ؟ گفت : از ابراهيم عليه السلام ، گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من اسماعيل پسر ابراهيم خليل الرّحمانم ، پس دعا كردم و از خداى عزّوجلّ خواستم كه خليل خود را به من بنماياند ! ابراهيم عليه السلام به وى گفت : من ابراهيم خليل الرّحمانم و آن پسر فرزند من است . آن مرد با شنيدن سخن ابراهيم عليه السلام گفت : سپاس خداوندى را كه دعاى مرا مستجاب كرد . آنگاه ، آن مرد ، دو طرف سينهء ابراهيم و شانه‌اش را بوسيد ، سپس گفت : امّا اكنون بلند شو ، تا من دعاى تو را آمين بگويم ! پس ابراهيم عليه السلام براى مردان و زنان مؤمن و گنهكاران دعا كرد كه همان روز خداوند ايشان را بيامرزد و از آنها راضى شود . امام عليه السلام فرمود : « آن مرد دعاى ابراهيم عليه السلام را آمين گفت . و فرمود : « دعاى ابراهيم شامل حال افراد گنهكار از شيعيان مؤمن ما تا روز قيامت
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 322 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى