فرمود : « همين كه خداى تعالى به آتش فرمود :
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ »
« 1 » آن روز روى زمين هيچ آتشى كارگر نبود و تا سه روز هيچ كس از آتش استفاده نكرد » .
فرمود : جبرئيل عليه السلام وسط آتش بر او نازل شد و با او سخن مىگفت ، نمرود گفت : هر كس قرار است خدايى براى خود بگيرد همچون خداى ابراهيم را براى خود برگزيند ! پس يكى از بزرگانشان گفت : من بر آن آتش اراده كردم نسوزاند ، او را نسوزاند ! قطعهاى از آتش درآمد و او را سوزاند ! در حالى كه نمرود به شراره آتش مىنگريست !
چون روز سوم شد ، نمرود به آذر گفت : ما را بالا ببر تا ببينيم ! دو نفرى بالا رفتند ، ناگهان ديدند ابراهيم ميان باغى سرسبز و خرم با پيرمردى سخن مىگويد .
مىفرمايد : نمرود نگاهى به آذر كرد و گفت : چقدر پسر تو نزد خدا گرامى است ! - در حالى كه عرب عمو را پدر مىگفتند -
خداوند در داستان يعقوب عليه السلام مىفرمايد :
« قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ »
« 2 » در حالى كه اسماعيل عليه السلام عموى يعقوب عليه السلام بود ولى خداوند در اين آيه او را پدر ناميده است . » . « 3 »
9 - از ابوبصير به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است كه فرمود :
« ابراهيم عليه السلام مرد غيرتمندى بود ، هر وقت بيرون مىرفت درِ منزلش را
هامش
( 1 ) - انبياء / 69 : اى آتش ! بر ابراهيم سرد و سلامت باش .
( 2 ) - بقره / 133 : آنها گفتند : خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم ، اسماعيل و اسحاق را مىپرستيم .
( 3 ) - قصص الأنبياء : ص 105 .