روايات امام عليه السلام دربارهء ابراهيم عليه السلام
1 - كلينى از نعيم قضاعىّ نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « ابراهيم عليه السلام صبح كه شد در محاسنش موى سفيدى را ديد ، گفت :
سپاس خداوند پروردگار جهانيان را كه مرا به اين سن رسانيد در حالى كه يك چشم برهم زدن نافرمانى خدا را نكردم ! » . « 1 »
2 - از محمّدبن مروان با يك واسطه از امام باقر عليه السلام نقل كرده است ، فرمود : « چون خداى عزّوجلّ ابراهيم عليه السلام را خليل خود گرفت ، مژدهء خلّت الهى را به او دادند ، پس فرشتهء مرگ به صورت جوان سفيد رو كه دو جامهء سفيد بر تن داشت به نزد او آمد در حالى كه از سرش روغن يا آب مىچكيد ، پس ابراهيم عليه السلام وارد خانه شد ، و او را در بيرون خانه استقبال كرد . ابراهيم مرد غيرتمندى بود ، و چنان كه هر گاه براى كارى از خانه بيرون مىرفت ، درِ خانه را مىبست و كليد آن را با خود مىبرد و چون بر مىگشت آن را باز مىكرد ، يك مرتبه چشمش به مردى زيباترين فرد افتاد كه سرپا ايستاده بود ، پس دست او را گرفت و گفت : اى بندهء خدا چه كسى تو را وارد سراى من كرد ؟ گفت : صاحب خانه مرا وارد كرد ! ابراهيم عليه السلام فرمود : صاحب خانه از من سزاوارتر به اين خانه است ، تو كيستى ؟ گفت : من فرشتهء مرگم . ابراهيم با شنيدن نام وى بىتابى كرد و پرسيد : آمدهاى مرا قبض روح كنى ؟ گفت : نه ، بلكه خداوند بندهاى را دوست خود برگزيده است ، آمدهام تا بشارت دهم . ابراهيم عليه السلام پرسيد : او
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 391 .