اطاعت نمىكنند . » ابوحنيفه با شنيدن پاسخ آن حضرت نتوانست حرفى بزند . « 1 »
10 - مجلسى از ابوبصير به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، فرمود : « زيدبن حسن عليه السلام با پدرم دربارهء ميراث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اختلاف داشت و مىگفت : من از فرزندان حسن عليه السلام هستم و سزاوارتر به ارث پيامبرم چون از اولاد پسر بزرگترم ! بنابراين ميراث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را با من تقسيم كن و سهم مرا بده ! پدرم خوددارى كرد ، و شكايت را به نزد قاضى برد ، و زيد به همراه وى به نزد قاضى رفتند .
روزى همانطور كه در حال اختلاف بودند ، زيدبن حسن عليه السلام به زيدبن على عليه السلام - زيد شهيد - گفت : ساكت باش ! اى پسر زن سِندى ! زيدبن علىّ عليه السلام با شنيدن اين جمله فرمود : اف به خصومت و اختلافى كه نام مادران در آن برده شود ! به خدا سوگند كه تا زندهام هرگز با تو سخنى گويا آغاز نخواهم كرد ! و نزد پدرم ( امام باقر عليه السلام ) برگشت و گفت : برادر ! من با اعتماد به شما سوگند ياد كردم و دانستم كه شما از من ناراحت نخواهى شد و نااميدم نمىكنى ، قسم خوردم كه با زيدبن حسن حرف نزنم و با او در مقام مخالفت برنيايم ! و ماجراى بين آنها را گفت و پدرم او را معاف داشت و زيدبن حسن از اين بابت غمگين شد و گفت : بلكه اختلاف من بعد از اين با محمّدبن على ( امام باقر ) است و به او پرخاش مىدارم و او را مىآزارم چرا كه او به حق من تجاوز مىكند ! از اين رو با پدرم به دشمنى برخاست . و به پدرم گفت : بين من و تو قاضى است ، پس
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 287 .