تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
حسن را طلبيد و نامه را بر او خواند و گفت : او چيزى به وى داده و او را راضى كرده است ! عبدالملك گفت : آيا تو راهى غير از اين سراغ دارى ؟ گفت : آرى سلاح و شمشير و زره و انگشترى و عصا و ميراث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در نزد اوست ، در نامه‌اى به او بنويسيد ، اگر او اينها را نفرستاد ، راهى براى كشتن او يافته‌ايد ! عبدالملك به كارگزار خود نوشت : بايد ابوجعفر محمّدبن علىّ عليهما السلام هزارهزار ( يك ميليون ) درهم براى من بفرستد و نيز آنچه از ميراث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نزد اوست بايد به تو بدهد ! والى مدينه نزد پدرم آمد و نامه را بر او خواند ، فرمود : چند روزى به من مهلت بده ! عرض كرد : بسيار خوب ! پدرم متاعى را فراهم كرد و آن را نزد والى برد و به وى داد و او نيز نزد عبدالملك فرستاد و عبدالملك بدان وسيله به شدت خوشحال شد و دنبال زيد فرستاد و به او عرضه كرد ، زيد گفت : به خدا سوگند كه او از وسايل رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هيچ چيز از كم و بيش نزد شما نفرستاده است . پس عبدالملك طىّ نامه‌اى به پدرم نوشت : تو مال ما را گرفته‌اى و آنچه ما خواستيم براى ما نفرستاده‌اى ! پدرم در جواب نوشت : آنچه را كه ديدى براى شما فرستاده‌ام ، اگر خواستيد همان است كه خواسته بوديد و اگر هم جز اين را خواستيد كه نبود . عبدالملك تصديق كرد و مردم شام را گردآورد و گفت : اين متاع رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است كه به دست من رسيده است . سپس زيد را گرفت و در بند كرد و ( به مدينه ) فرستاد و به وى گفت : اگر نبود كه من اراده كرده‌ام كه دستم به خون كسى آلوده نشود ، تو را مىكشتم . و به پدرم نوشت : پسر عمويت را نزد شما فرستادم ، او را خوب ادب كنيد ! وقتى كه