نمىكنم ولى آن بافنده همتاى من نيست ! امام عليه السلام فرمود : « همانا خداوند عمل او را پسنديد و به او عنايت فرمود و يكى از زنان بهشتى را به همسرى او درآورد .
آيا تو از كسى كه خداوند به او عنايت داشت ، روگردانى و از روى كبر و سركشى نسبت به كسى كه همتاى حوريان بهشت است سرپيچى مىكنى ؟ ! » .
راوى مىگويد : عبداللَّه با شنيدن جواب امام عليه السلام خنديد و گفت : من از سينههاى شما تصورى جز اين ندارم كه محل رويش درختان علم و دانش است و بار دانش را بر شما ارزانى مىدارد و تنها برگى از آن به مردم رسيده است . « 1 »
9 - ابن شهرآشوب نقل كرده است كه ابوحنيفه به ابوجعفر محمّدبن علىّبن حسين عليهم السلام كه در مسجد نشسته بود ، عرض كرد : اجازه هست بنشينم ؟ امام عليه السلام فرمود : « تو مرد مشهورى هستى ، من مايل نيستم كه در كنار من بنشينى ! » او توجهى به فرمايش آن حضرت نكرد و نشست ، عرض كرد : « شما امام و رهبريد ؟ فرمود : « خير » . گفت : در كوفه گروهى معتقدند كه شما اماميد ! فرمود : « بنابراين من با ايشان چه كنم ؟ »
ابوحنيفه گفت : به ايشان بنويسيد و اين را بگوييد ! فرمود : « آنها به حرف من نمىكنند ، چرا كه ما به غايبين ( كسانى كه تو مىگويى در كوفه ما را امام مىدانند ) نسبت به حاضران استدلال مىكنيم . من به تو گفتم :
ننشين ! تو به حرف من نكردى و همين طور اگر به آنها هم بنويسم ، از من
هامش
( 1 ) - كشف الغمّه : 2 / 149 .