تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
دستور مىدهد چون اين شخص از ابوتراب عليه السلام به نيكى ياد كرده است ! در حدى كتك زده شود و زندانى كنند و سپس بكشند ! امام عليه السلام وقتى كه اينها را شنيد نگاهى به طرف آسمان كرد و گفت : « پروردگارا منزهى تو ، چقدر و الا مقامى ! تو بندگانت را مهلت داده‌اى تا آنجا كه گمان مىبرند به حال خود واگذاشته‌اى ! در حالى كه تمام اينها در حضور تو است ، در آن صورت حكم قطعى تو مغلوب نمىشود و تدبير حتمى تو برگشت ندارد ، بنابراين هرطور بخواهى و در هر زمان و مكانى كه اراده كنى ، چرا كه تو داناتر از مايى » . آن گاه پسرش محمّدبن علىّ الباقر عليهما السلام را خواست و فرمود : « محمّد ! » عرض كرد : « لبّيك » فرمود : « فردا بامدادان به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برو و اين نخى را كه جبرئيل بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از آسمان نازل كرده است بگير و به آرامى حركت بده ! مبادا حركت شديدى بدهى كه همگى هلاك مىشوند ! » . جابر مىگويد : من از گفتهء امام عليه السلام در شگفت بودم ، نمىدانستم چه بگويم ! همين كه فرداى آن روز فرا رسيد خدمت آن حضرت رفتم ، آن شب به خاطر علاقهء زيادى كه ببينم موضوع نخ چه مىشود بر من طولانى شد ! در آن بين كه من جلوى در بودم ناگهان بيرون آمد ، سلام دادم ، جواب سلامم را داد و فرمود : « جابر ! سر صبح چه خبر است ، تو هيچ گاه در اين وقت پيش ما نمىآمدى ؟ ! » عرض كردم : به خاطر فرمودهء امام عليه السلام كه ديروز فرمود : « نخى را كه جبرئيل عليه السلام آن را آورده است بردار و به مسجد جدّت برو و آن را به آرامى حركت بده و مبادا به شدّت حركت دهى كه تمام مردم هلاك
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 141 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى