تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
نسل من به دنيا آمدند . « 1 » 52 - از ابوعُيينه و او از امام صادق عليه السلام نقل كره است يك نفر كه خداى يكتا را مىپرستيد خدمت امام باقر عليه السلام آمد و از پدرش و دشمنى او با اهل بيت عليهم السلام و تبهكارى او شكايت كرد و اين كه او مال خودش را به هنگام مرگ پنهان كرده است . ابوجعفر عليه السلام فرمود : « آيا مايلى او را ببينى و بپرسى كه آن مال كجاست ؟ » آن مرد گفت : آرى ، من نيازمند و تهى دستم ! پس امام عليه السلام به دست خود روى پوست نازكى نوشت و با مهر خود مهر كرد سپس فرمود : « امشب اين نوشته را ببر به قبرستان بقيع تا وقتى كه به وسط قبرستان برسى ، سپس صدا بزن : يا درجان ! » او همين كار را كرد شخصى آمد و نامه را به او داد . او همين كه نامه را خواند ، پرسيد : مايلى پدرت را ببينى ؟ تو همين جا بمان تا او را نزد تو بياورم ، زيرا كه او در ضجنان ( نام كوهى در نواحى مكه ) است . رفت ، طولى نكشيد كه مرد سياهى را كه در گردنش ريسمانى و زبانش آويخته بود و هل هل مىزد و شلوار سياهى بر تن آورد و به من گفت : اين پدر تو است كه شرارهء آتش و دود جهنم و سوز آب جوشان او را دگرگون ساخته است ! از حالش پرسيدم ، گفت : من دوستدار بنى اميّه بودم در حالى كه تو اهل بيت را دوست مىداشتى از اين رو من با تو مخالف بودم و تو را از مالم محروم ساختم و آن را زير خاك پنهان كردم و من امروز به آن
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 282 .