تو اى بندهء كوچك اهل شام ! تو در برابر خانه هايى هستى كه خداوند اجازه داده تا برافراشته شوند و در آنها خدا را ياد كنند ! » . « 1 »
14 - حبابهء والبيه مىگويد : در مكه مردى را ديدم كه به « ملتزم » چسبيده ، يا بين در و حَجَر روى بلنديى از زمين در حالى كه شالى از خز بر كمر بسته و آفتاب تازه روى كوهها به مانند شال بر سر مردان خودنمايى مىكرد ، او دست و چشمش را بالا به سمت آسمان گشوده و دعا مىكند . چون مردم بر او هجوم آوردند و از مسائل پيچيده خود مىپرسيدند و حل مشكلات را از او مىجستند ، از جاى خود برنخاست مگر اين كه به هزار مسأله آنها جواب داد ، سپس به قصد حركت و سوار شدن بر شتر از جا بلند شد در حالى كه مناديى به صداى بلند ندا مىداد :
اى مردم ! اين نور روشن و تابان و اين نسيم وزان و حقيقت بى پايان است ! و ديگران مىگفتند :
اين كيست ؟ ! تا اين كه گفتند : محمّدبن علىّ الباقر پرچم گويايى كه از روى آگاهى و فهم سخن مىگويد : محمّدبن علىّبن حسينبن علىّبن ابىطالب عليهم السلام است . « 2 »
15 - در روايت ابوبصير آمده است : بدانيد كه اين شكافنده علم رسولان خداست و اين بيانگر راههاى ( هدايت ) است ، و اين بهترين كسى است كه در پشت اصحاب سفينه ( اهل بيت عليهم السلام ) تابيده است ، اين پسر فاطمه بزرگوار ، زهراى عذراء است اين بقيّةاللَّه در روى زمين است ، اين راز و رمز روزگار است اين فرزند محمّد و خديجه و على و فاطمه است ،
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 275 .
( 2 ) - همان .