دردمند است ، شربتى به وسيلهء غلامش فرستاد ، غلام مىگويد : امام عليه السلام به من فرمان داد برنگردم تا تو اين شربت را بنوشى و چون بر او نوشاندى او را بياور !
محمّدبن مسلم دربارهء آنچه امام عليه السلام فرموده بود فكر كرد در حالى كه توان حركت را نداشت ولى همين كه شربت را نوشيد و در درون او جا گرفت چنان شد كه گويى از بند رها شده است درِ منزل آن حضرت آمد و اجازهء ورود خود است ، امام عليه السلام صدا زد تندرست وارد شو !
محمّدبن مسلم وارد شد و سلام داد ؛ در حالى كه مىگريست ، دست و سر آن حضرت را بوسيد ، امام عليه السلام پرسيد : « محمّد ! چرا گريه مىكنى ؟ » گفت : بر حال دوريم از شما و پس از مشقت و ضعف و توان اندكم بر ايستادن در محضر شما و نگاه كردن بر سيماى شما !
فرمود : « اما ضعف و توان اندك ، خداوند اولياء و دوستداران ما را چنين قرار داده و بلا را به جانب ايشان شتابان ساخته است و اما آنچه راجع به دورى گفتى ، تو را پيروى از ابوعبداللَّه ( امام حسين ) عليه السلام است كه در كنار فرات و دور از ماست ، درود خدا بر او باد ! اما آنچه راجع به گرفتارى زياد گفتى ، به راستى كه مؤمن در اين دنيا غريب ، و در جمع اين مردم واژگونه و سربزير است تا اين كه از اين سرا به ديار رحمت خدا برود . و اما آنچه راجع به علاقمندى بر جوار ما و نگاه كردن به ما گفتى و گفتى كه تو را امكان چنين چيزى نيست ؛ تو هستى و مطابق نيّت قلبى تو و بر همان اساس پاداش دارى ! » . « 1 »
هامش
( 1 ) - مناقب : ص 274 و 275 . يعنى اگر نيت تو با ما بودن است ، هر چند دور باشى با مايى و پاداش خير مىبينى ! - م .