چيز را ديدم .
فرمود : « دوست دارى چنين باشى و روز قيامت آنچه به سود يا زيان مردم است براى تو هم باشد ، يا به حال اول برگردى و بهشت را خالصانه مالك باشى ؟ » .
گفتم : به حال اول بر مىگردم ، پس دست روى چشمم كشيد به حال اول برگشتم .
براى ابن ابى عمير اين داستان را نقل كردم و گفت : گواهى مىدهم كه اين داستان راست است همان طورى كه روز روشن حق است . اين مطلب را محمّدبن ابى عمير نقل كرده است . « 1 »
19 - ابوبصير به امام باقر عليه السلام گفت : چقدر حاجى زياد و اهل ناله و فرياد فراوان است !
امام عليه السلام فرمود : « چقدر سر و صدا زياد ولى حاجى اندك است ! آيا مايلى كه راستى حرف مرا بدانى و به چشم ببينى ؟ » پس دستى روى چشمانم كشيد و دعاهايى خواند ، ابوبصير بينا شد ! فرمود : « به حاجيان نگاه كن ! » مىگويد : نگاه كردم ، ناگهان ديدم بيشتر مردم به صورت ميمون و خوكند و مؤمن در بين آنها چون ستارهء درخشان در تاريكى شب است ! ابوبصير عرض كرد : مولاى من ! راست گفتى چه قدر حاجى اندك و اهل فرياد زياد است ! آن گاه دعاهايى خواند ، دوباره نابينا شد .
ابوبصير خود در آن باره مىگويد : امام عليه السلام فرمود : « اى ابوبصير ! ما نسبت به تو مضايقه نمىكنيم ، بلكه خداى تعالى خير تو را در اين
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 276 .