تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
آنچه او را باز داشته بود شادمان شد و دانست كه وى خيرخواهى كرده است » « 1 » . 9 - راوندى به نقل از ابوبصير از قول امام صادق عليه السلام آورده است ، فرمود : « پدرم روزى در مجلس خود نشسته بود ناگهان سر به زمين انداخت و هر چه خدا خواست ايستاد سپس سرش را بلند كرد و فرمود : اى مردم چگونه خواهيد بود ، وقتى كه مردى با چهار هزار نفر وارد اين شهر شما شود و تا سه روز با شمشير با شما برخورد كند و مبارزان شما را بكشد و از او بلايى بر سرتان بيايد كه نتوانيد از خود دفع كنيد و اين حادثه پيش روى شماست پس آماده باشيد و بدانيد آنچه را كه به شما گفتم ناگزير انجام مىشود . مردم مدينه به سخنان او توجهى نكردند و گفتند چنين چيزى هرگز اتفاق نمىافتد و جانب احتياط را پيش نگرفتند جز شمار اندكى از ايشان و به خصوص بنى هاشم كه از مدينه بيرون رفتند و علت كار ايشان اين بود كه مىدانستند سخن وى حق است و چون سال آينده فرا رسيد ، ابوجعفر عليه السلام با خانواده و بنى هاشم بار بستند و رفتند . نافع بن ازرق آمد تا مدينه را لكدگوب كرد ، جنگجويانشان را كشت و زنانشان را بى آبرو كرد . آنجا بود كه مردم مدينه مىگفتند : هرگز پس از شنيدن سخنى از ابوجعفر عليه السلام حرف او را رد نمىكنيم ، چرا كه ديديم و دانستيم كه به راستى آنها اهل بيت نبوّتند و به حق سخن مىگويند . » « 2 » 10 - ابن شهرآشوب مىگويد : به ابوجعفر عليه السلام گفتند : محمّدبن مسلم
هامش
( 1 ) - ثاقب المناقب : ص 388 . ( 2 ) - الخرائج و الجرائح : ص 257 .
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 101 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى