كجى و انحراف در امانند . » . « 1 »
8 - طبرسى مىگويد : نقل كردهاند كه زينالعابدين عليه السلام از كنار حسن بصرى در منى گذشت در حالى كه او مردم را موعظه مىكرد ، امام عليه السلام ايستاد سپس فرمود : « ساكت باش تا از وضعى كه دارى از تو بپرسم ! اگر فردا اجلت فرا رسد آيا بين خود و خدا از خودت راضى هستى ؟ » .
بصرى گفت : خير .
فرمود : « آيا با خودت مىگويى از حالى كه براى خودت راضى نيستى به حالى خودت را تغيير خواهى داد كه راضى شوى ؟ » .
راوى مىگويد : حسن بصرى سرش را پايين انداخت و ساكت ماند ، سپس گفت : من اين را بدون حقيقت و به طور محتمل مىگويم !
فرمود : « آيا تو اميد دارى كه پس از محمّد صلى الله عليه و آله و سلم پيامبرى بيايد كه تو با او سابقهاى داشته باشى ؟ » .
گفت : خير .
فرمود : « آيا اميدوارى به سراى ديگرى غير از اين سراى دنيا كه هستى وارد شوى و در آنجا عمل كنى ؟ » .
گفت : خير .
فرمود : « آيا كسى را ديدهاى كه از عقل خوبى برخوردار باشد و به اين مقدار از خودش راضى باشد ؟ كه تو به حالى هستى كه راضى نيستى و به خودت نمىگويى كه به حالى منتقل شوى كه به حقيقت آن حال را براى خودت بپسندى در حالى كه نه پس از محمّد صلى الله عليه و آله و سلم اميد پيامبر ديگرى را دارى و نه سرايى غير از سراى دنيا كه به آنجا وارد شوى و در آنجا
هامش
( 1 ) - احتجاج : 2 / 43 .