تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
كودكان را گرفت به خانهء فاطمه عليها السلام برگرداند ، چون به فاطمه نگريست ديد رنگش دگرگون و شكم به پشت چسبيده است ، خود را به آغوش فاطمه عليها السلام انداخت و پيشانى او را مىبوسيد ، فاطمه عليها السلام با گريه او را ندا داد و گفت : پناه به خدا و پس از او پناه به شما از گرسنگى ، اى رسول خدا ! امام عليه السلام مىفرمايد : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست به طرف آسمان بلند كرد ، مىگفت : خداوندا ! آل محمد را سير كن ! جبرئيل نازل شد ، عرض كرد : يا محمد ! بخوان ! فرمود : چه بخوانم ؟ گفت : بخوان :
« إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً . . . »
« 1 » تا آخر سه آيه . پس از آن على عليه السلام فورى بيرون رفت تا به ابوجبله انصارى برخورد ، به وى گفت : ابوجبله آيا دارى يك دينار به من وام بدهى ؟ گفت : آرى يا ابالحسن ! خدا و فرشتگان او را گواه مىگيرم كه بخشى از ثروتم از جانب خدا و رسول خدا بر تو حلال است ! فرمود : نيازى به آن ندارم ولى اگر وام دهى مىپذيرم ! امام عليه السلام مىفرمايد : ابوجبله يك دينار به وى داد ، على عليه السلام رفت ، ميان كوچه‌هاى مدينه مىگشت تا با آن دينار غذايى بخرد ، ناگهان به مقداد بن اسود كندى برخورد كرد كه بين راه نشسته است على عليه السلام جلو رفت ، فرمود : مقداد ! چه شده است كه تو را افسرده و غمگين مىبينم ؟ ! عرض كرد : من همان حرف را مىزنم كه عبد صالح جناب موسى بن عمران عليه السلام گفت :
« رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ »
« 2 » فرمود : از چه وقت اين‌طور نيازمند بودى ؟ گفت : چهار روز است ! على عليه السلام مدتى در خود فرو
هامش
( 1 ) - دهر / 5 : به يقين نيكان از جامى مىنوشند كه با عطر آميخته است . ( 2 ) - قصص / 24 : خدايا هر خير و نيكى كه بر من فرستى من به آن نياز دارم .