همسايهاش كودكانى داشت ، وقتى كه خرماى تازه از درخت مىافتاد به بچههاى خودش مژده مىداد و آنها خرماها را مىخوردند و آن مرد ثروتمند را وادار مىكردند تا خرماها را از داخل دهان بچههاى همسايهاش بيرون آورد . آن مرد ( همسايه ) از اين ماجرا به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شكايت كرد ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به تنهايى نزد آن مرد ثروتمند رفت و فرمود :
اين باغت را در برابر باغى در بهشت به من به فروش ! مرد ثروتمند گفت چيز نقدى را به نسيه نمىفروشم !
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با شنيدن سخن وى گريه كرد و به سمت مسجد برگشت ، اميرالمؤمنين علي بن ابىطالب عليه السلام آن حضرت را ديد و گفت : يا رسول اللَّه ! خداوند چشمان شما را نگرياند ! چرا گريه مىكنيد ؟
ماجراى آن مرد ناتوان و آن باغ را به على عليه السلام گفت .
اميرالمؤمنين عليه السلام به سراغ آن مرد ثروتمند رفت تا او را از منزلش به بيرون طلبيد ، فرمود : سرايت را به من به فروش !
مرد ثروتمند گفت : در مقابل باغ محصور حسينى شما فروختم ! على عليه السلام دست بر دست او زد ( به مفهوم : قبول است ) و به سراغ آن مرد ناتوان برگشت و به وى فرمود : خانه ( و باغ ) را به خانهء خودت اضافه كن كه خداوند پروردگار جهانيان آن را به ملكيت تو درآورد !
اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد و گفت : يا محمدا بخوان :
« وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى -
تا آخر سوره » . « 1 »
هامش
( 1 ) - ليل / 1 - 21 : قسم به شب ، آنگاه كه ( جهان را ) بپوشاند ، و به روز وقتى كه تجلّى كند ، و به آن كس كه نر و ماده را آفريد ، كه تلاش شما ( در زندگى ) متفاوت است ؛ امّا آن كه در راه خدا انفاق كند و پرهيزگار باشد ، و جزاى نيك را باور داشته باشد ما او را در مسير آسانى قرار مىدهيم ، اما كسى كه بخل ورزد و ( از اين راه ) بىنيازى خواهد و پاداش نيك را تكذيب كند به زودى او را در مسير دشوارى قرار مىدهيم ، و در آن هنگام كه ( در جهنم ) سقوط كند اموال او سودى نبخشد . . .