ابوبكر و عمر از آنها عيادت كردند ، عمر به على عليه السلام گفت : يا ابالحسن ! اگر نذر واجبى به پيشگاه خدا مىكردى ! زيرا كه هر نذرى كه براى غيرخدا باشد ، وفا ندارد ! علي بن ابىطالب عليه السلام فرمود : « اگر خداوند پسران مرا از اين بيمارى كه دارند بهبود بخشد ، سه روز پياپى براى خدا روزه مىگيرم ! و فاطمه عليها السلام نيز سخنى بمانند سخن على عليه السلام گفت ، و ايشان كنيزى از مردم « نوبه » « 1 » به نام فضّه داشتند ، او نيز گفت : سرورم ! اگر خداوند به ايشان عافيت بخشد من هم سه روز روزه مىگيرم !
پس چون آن دو كودك بهبود يافتند ، على عليه السلام نزد همسايهء يهوديش به نام شمعونبن حارا رفت و فرمود : شمعون ! سه صاع جو و مقدارى پشم به من بده ! تا دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پشمها را براى شما ( در برابر جوها ) بريسد ! يهودى جو و پشم را به آن حضرت داد . « 2 »
على عليه السلام آنها را به خانهء فاطمه عليها السلام برد و گفت : اى دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين جوها را ( آرد و نان بپزيد و ) تناول كنيد و اين پشمها را بريسيد ! پس آن شب را بسر بردند و صبح روزهدار بودند ، چون شب شد ، كنيز رفت يك صاع از جو را كه خمير كرده بود پنج قرص نان پخت براى هر كدام از على ، فاطمه ، حسن و حسين و آن كنيز ، يك قرص ! على عليه السلام با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز جماعت را خواند سپس به منزل فاطمه عليها السلام
هامش
( 1 ) - نوبه ، نام شهر مرزى بين كشور سودان با مصر است كه مادر امام جواد عليه السلام نيز اهل آنجابود - م .
( 2 ) - اين روايت مورد اتفاق شيعه و سنى است و در بين محدثان فريقين از روايات متواتره و مشهور است ، اما علماى شيعه متفقالقول مىگويند : هيجده آيه يا مجموع سوره در اين باره نازل شده است و يكى از افتخارات و فضايل مهم على و فاطمه و فرزندانشان عليهم السلام است - م .