تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
باشم ديدم در حال سجده است . به خدايى كه جان سعيد در قبضهء قدرت اوست ديدم درخت و كلوخ و بار و بنهء سفر و مركب سوارى همه هماهنگ با او تسبيح مىگويند ! « 1 » 62 - از ابراهيم‌بن ادهم ، و فتح موصلى نقل كرده ، هر كدام از آنها گفتند : من در بيابان با كاروانى حركت مىكردم ، نيازى پيدا كردم از كاروان فاصله گرفتم ناگهان پسر بچه‌اى را ديدم كه پياده راه مىرود ، گفتم : سبحان اللَّه ! بيابان پهناور و پسربچه‌اى كه با پاى پياده حركت مىكند ! پس نزديك رفتم و به او سلام دادم جواب سلام مرا داد ، پرسيدم : كجا مىروى ؟ گفت : قصد خانهء پروردگارم را دارم . گفتم : عزيزم ! تو خردسالى ، زيارت خانهء خدا بر تو نه واجب است و نه مستحبّ ! فرمود : يا شيخ ! آيا نديده‌اى كسى را كه خردسالتر از من مرده باشد ؟ ! گفتم : كو توشهء سفر و مركب سواريت ؟ گفت : توشهء سفرم تقوا و مركبم پاها و مقصدم مولايم است ! گفتم : همراه تو هيچ خوردنى نمىبينم . فرمود : يا شيخ ! آيا زيبنده است كه كسى تو را به مهمانى دعوت كند و تو از خانه ات غذا براى خودت بردارى ؟ ! گفتم : خير . فرمود : خداوندى كه مرا به خانه‌اش دعوت كرده است ، مرا هم سير مىكند و هم سيراب . عرض كردم : قدم بردار كه زودتر برسى ! فرمود : تلاش و كوشش از من و رساندن به مقصد از جانبِ اوست . مگر اين سخن خداى تعالى را نشنيده‌اى كه مىفرمايد :
« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 241 .
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 425 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى